هدایت شده از _مغازه لبخند فروشی!_
داشتم عین یک کودک تاب بازی میکردم(!) و اینطوری بودم که خدای من ، چقدر زندگی قشنگه
اینطوری فرضش کنید، یه حجم زیادی از زندگی پر از خوشحالی و اتفاقای خوبه و یک بخشش که خیلیم کوچولو هست لکه ی غم ریخته شده ، و ما فقط به همون بخش نگاه میکنیم و کل زندگیمون میشه همون .
ولی این نیستش.
فکر کردن راجبش اینطوری بود که خب منظورم این نیست غم وجود نداره، داره اما زندگی خیلی خیلی بزرگ تره و همه اش که غم نیست، هوم؟🍋✨