من رو به اون دوتا دختری که برای همه ی پیامای چنل واکنش نشون میدن توی پیوی🛐🛐
(رویا و مهنوش)
دوستداشتم بنویسم، ولی خسته کننده بود. کی راجب یه حس تکراری هرروز و هرروز و هرروز مینویسه ؟
یسری ها بوی زندگی میدن
بوی پرتقال تازه وقتی پوستشو میکنی
پرتوی نوری که دم صبح از پنجره میزنه بیرون
اون روز بارونی که بعدش رنگین کمون دیده میشه توی آسمون
اون آهنگ شادی که یهویی توی پلی لیست غمگینت گذاشتی با شنیدنش خندت میگیره
اون روزی که حالت بد بوده ترومیبره که کارای مورد علاقت رو انجام بدید
اون کتابی که قرض میگیری توش برات به نوت نامه گذاشته
اون وسایلی که خیلی وقته گم کردی توی خونه تکونی پیداش میکنی
اون پولی که توی جیپ پالتوت گذاشتی زمستون سال بعد خرجش میکنی
اون لحظه ایی که توی آینه نگاه میکنی میگی من اونقدرام بد نیستم
لحظه ایی که با رفیقات توی شهر مسخره بازی در میارید
لحظه ی دیدن صمیمی ترین رفیقت بعد چندین ماه
مثل آشنا شدن با کسی که خیلی وقته آدم مورد علاقت شده
اون لاک مورد علاقت که فکر میکردی خشک شده باز کردی دیدی اندازه ی چند بار میشه ازش استفاده کرد
اون بوی کیک مورد علاقت که از آشپزخونه تا اتاق راه میوفته
اون آدمی که بهش فکر میکنی همون لحظه بهت پیام میده
حس خوبه نامه گرفتن
اون لحظه ایی که فیلم مورد علاقتو تموم کردی میخوای افسردگی بگیری ولی رفیقت میگه بیا ازشون ریلز بببنیمو چیز میزاشونو درست کنیم
یسری آدما به اندازه ی همه ی اینا لذت بخشن:)🌝✨
از چیزایی که فقط راجب خشگذرونی عه بدم میاد رفیق واقعی اونیه که بهت امید بده برای پا شدن تلاش کردم
نه وقت هدر دادن.