تویِ مدرسه تنها چیزی که مهم نبود رویا بود.
صدها نفر آدم با فضاهای ذهنی مختلف
و توانایی های متفاوت محکوم بودند به حرکت در مسیری که برایشان تعیین شده بود.
نه از مسیر لذت میبردند نه لزوما انتهای این مسیر ختم میشد به آرزوهایشان.
چنان که طفلِ گرسنه به شیر مادر خود
به چایِ روضه تان صبح و شب محتاجیم.
برید رو برگه امتحاناتون بنویسید:
سکوتم نشانهی نداشتن معلومات نیست، آنچه در ذهن من است قابل بیان نیست !
واقعا ممنونم از همتون (:
اونای که با تبریک قشنگشون خوشحالم کردن
اونای که شارژ و هدیه نقدی فرستادن
اونای که تولد گرفتن
اونای که آرزوهای قشنگ قشنگ کردن و...
ان شاءلله به شرطِ حیات برا همتون جبران کنم🙂♥️
(بابتِ زحماتی که براتون کشیده میشه شکرگزار باشید)