「روزِ ششمِ یتیمی」
پنج روز شد.
یتیمیام را میگویم...
پنج روز گذشت از آن سحر خونین
از آن خبرِ شوم...
پنج روز گذشت آقاجان!
پنج روزی که هشتاد میلیون ایرانی ذرهذره
آب شدند ولی خم به ابرو نیاوردند که مبادا دشمن خیال خام کند!
که مبادا خیال کند شکستمان داده...
آری، کمرمان شکسته اما خم به ابرو نیاوردهایم...
در دوریتان آب شدیم آقاجان!
اما قرص و محکم ایستادهایم...
هرشب
از پیر و جوان و کوچک و بزرگمان
راهی خیابانها میشوند
اسمت را فریاد میزنند
رجزها میخوانند
در غم حسین(ع) میگریند و
امانتتان را از شر مزدوران حفظ میکنند...
تصاویرتان کل شهر را پوشانده اما شما نیستید...
شما نیستید که دلگرمیمان بدهید...
شما نیستید که علیوار برای دشمن رجز بخوانید...
شما نیستید که نوید فتح بدهید...
آری، جسمتان این حوالی نیست اما
یقین دارم نظارهگرِ این ملتِ عزادارید...
یقین دارم«شهید سیدعلی خامنهای» از
«سید علی خامنهای» دستش بازتر است...
یقین دارم میبینید، میشنوید و برنامهی فتح را برایمان میچینید...
یقین دارم هستید زیرا که اگر نبودید، اگر روحتان نظارهگر نبود، غمتان این ملت را از پای در میآورد...
آقاجان برایمان دعا کنید!
از همان دعاهایی که درحق
هر کس کردید مستجاب شد...
از همان جنس دعاهای نماز شبتان...
دعا کنید برای این ملت مقاومِ داغ دیده...
دعایمان کنید که مقدمهساز ظهورش باشیم.
دعایمان کنید...
#رهبرشهیدسیدعلیحسینیخامنهای🖤
✍🏻: #قاف
「@MAMOL_ir」
.
「 یک هفته پیش... 」
یکم درد و دل کنیم با هم ؟ :)
هفته پیش مثل این لحظهها
دنیا برایمان از حرکت ایستاده بود.
اشک امانمان را بریده بود.
غم همه جا را پیش چشممان سیاه کرده بود.
ترس سد راه نفسهایمان شده بود
و امید آخرین چیزی بود که میتوانستیم در وجودمان پیدا کنیم.
اما حالا بعد از گذشت یک هفته از بدترین لحظات زندگیمان همچنان زنده، سرپا و درحال ادامه دادن هستیم.
نمیتوانیم انکار کنیم که این غم کمرهایمان را خم کرده، بخشی از شعله شادی را برای همیشه در قلبهایمان خاموش کرده
و یکی از بزرگترین انگیزههای زندگیمان را برای همیشه از ما گرفته.
اما با این حال ما را از پا ننداخته
این غم ما را از پا ننداخته چون او ما را اینگونه تربیت کرده بود.
او خواسته بود که از پا نیفتیم
و حالا بیشتر از هر زمانی میفهمیم که او زمینی نبود.
تربیت کردنهایش، حرفهایش، نگاههایش، آیندهنگریهایش، مهربانیهایش... هیچکدام زمینی نبود؛ حتی عشق ما نسبت به او هم زمینی نبود
چون در این یک هفته به جای کمرنگ شدن هر لحظه شعلهورتر میشود.
عزیزترین قلبهایمان!
از زمینی که متعلق به آن نبودی باربستی ولی بدان سکونتت در قلبهای ما ابدیست.
۱۷ اسفند
اندکی بعد از ساعت ۵ صبح
✍🏻: #ناشناس
「@MAMOL_ir」
「شب قدر」
پارسال به وقت امشب...
خیلیها کنارمان بودند.
ما هنوز یتیم نشده بودیم.
قصهی ارباًاربا را فقط شنیده بودیم، نه دیده.
از کودککشی فقط یک چیزهایی میدانستیم، در حد روایت و درد دوردست.
اما امسال، اوضاع فرق دارد.
امسال، ما پدر از دست دادهایم.
کودککشی را با چشم خود دیدیم.
سرهای جدا شده دیگر برایمان افسانه نیست؛ روضهای مجسم است.
ما دستهای بریده را تماشا کردیم.
پارسال، مظلومیت غزه را شنیده بودیم؛ اما باور نمیکردیم روزی این درد را لمس کنیم، این سوگ را نفس بکشیم.
امسال به وقت امشب...
باید مشتهایمان را محکمتر کنیم
و ذکر«مرگ بر ظلم» را از اعماق جان فریاد بزنیم.
شبهای قدرمان رنگ دیگر گرفتهاند؛ امسال به نیابت از شهدا قرآن بر سر میگذاریم.
صدایمان نشانهای از مقاومت است
و اشکهایمان فریادی است برای ظهور...
خدایا، تو را میخواهیم!
بگذار امسال دستهایم از روی زاری به دعا بلند شوند، از روی یقین.
ظهور را فریاد بزنیم...
به یاد عزیزانی که خواب را از چشمانشان ربودهاند تا از این خاک محافظت کنند.
امسال، شب قدرمان شب بیداری است...
شبی که میان اشک و ایمان، به روشنایی وعدهی خدا نزدیکتر میشویم.
✍🏻: #زن
「@MAMOL_ir」