خودم دیدم زُحَل در پیش ناهید و قمر میگفت؛
به تقلید از تَنَت، دورِ تنَش را نور میپیچد!
_ احمدجم
امروز یکی رو دیدم که خیلی دلم براش تنگ شده بود.
دیشب صداشو شنیدم...و باهاش اشک ریختم.
تنها دعایی که میتونم براش بکنم و میدونم خوشحال میشه اینه که:
«انشاءالله شهید بشه »
12:22
یکی از آرزو هامم اینه که کاش بتونم یه روز یکی از قاتلین و وحوش تو اغتشاشات رو خودم اعدام کنم.
دنیا از دَنی میاد.
یعنی دون و پست
تو جای بدی زندگی میکنیم ...
مثل اینکه سایه ی اسبی رو ببینیم و بگیم وای چه زیباست در حالیکه خود اسب رو ندیدیم که ببینیم چه خلقتیه