مهمانِ معاویه بود،
و به درخواست خود معاویه،
از اوصاف و زهد مولایشعلی میگفت.
در انتها، اشک معاویه درآمد و گفت:
خدا رحمت کند ابوالحسن را.
بعد به او گفت: عُدی؛
حالا بگو ببینم؛
احوالت در فراق او چگونه است؟!
گفت: شبیه مادری که عزیزش را
در دامنش سر بُریدهاند!
معاویه گفت:
اصلا میتوانی فراموشش کنی؟
عدی گفت:
مگر روزگار میگذارد که
او را فراموش کنم...
معشوقخداعلیعلیهالسلام
| الکنیوالقاب،ج۲،ص۱۰۵
در برابر مرحب یهودی
رجز میخواند و فریاد میزد که:
ما فرزند جنگیم؛
و آتش جنگ،
به خاطر ما شعله ور است...
_ یلخیبر،مرتضیعلیعلیهالسلام
دیوانامامعلیعلیهالسلام،۲۱۶
با رسول خدا[ص] صحبت میکردند،
که پیامبراکرم فرمود:
پسرانِ فاطمهسلامعلیها را
گاهاً همهی آدمها دوست دارند!
اما علی جان؛
تو را،
کافر نمیتواند دوست داشته باشد؛
و مومن هم نمیتواند با تو دشمنی کند...
میزانحقوباطلعلیعلیهالسلام
المحاسن،ج۱،ص۱۵۱
سه مرتبه تکرار کرد:
به خدا قسم! من شما را دوست دارم.
امیرمومنانعلیهالسلام فرمود:
بخدا سوگند تو مرا دوست نداری!
عصبی شد.
گفت: طوری میگویید که انگار
از دل من خبر دارید!
فرمود:
خیر؛ اما خداوند،
دو هزار سال پیش از جسم ها،
ارواح مومنین و شیعیان مرا آفرید؛
اما من روح تو را در جمع آنها ندیدم...
بحارالانوار،ج۶۱،ص۱۳۲
🔖 امام علی علیهالسلام:
کسی که برای دیگران چراغی روشن کند محال است خودش در تاریکی بماند.
در نبرد نهروان با خوارج
عبدالله بن وهب راسبی
به میدان آمد و فریاد زد:
ای پسر ابوطالب!
به خدا قسم؛
این میدان را ترک نخواهیم کرد؛
تا اینکه یا همهی ما کشته شویم،
یا اینکه تو را کشته باشیم.
از مردم فاصله بگیر
و خودت تنها به مبارزه بیا.
امیرالمومنین لبخندی زد و فرمود:
خداوند این مرد را بکُشد؛
چقدر بی حیاست!
آیا او نمیداند من همیشه
ملازم شمشیر و همراه نیزه بودهام؟!
او یا از زندگی قطع امید کرده است
یا اینکه دچار توهم و طمع بیجا شده.
و بعد حضرت او را فقط با یک ضربه هلاک کرد.
البته قبل از او دو نفر دیگر از خوارج را
که در صفین از یاران خود حضرت بودند
توسط ایشان و فقط با یک ضربه
هلاک شدند...
عذاباللهدشمنان
| الفتوح،ج۱،ص۵۰۳
مردم به چیزی نگفتند:
"خوش به حالش"
مگر اینکه روزگار،
روز بدی را برایش در نظر گرفت!
_علیبنابیطالبعلیهالسلام
نهجالبلاغه،حکمت۲۸۶
●آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام):
پیش از آنکه راه گلو گرفته شود؛
نفس راحت بکشید!
نهجالبلاغه،خطبه۹۰