معاویه دو نفر جاسوس را اَجیر کرد
که هر طور شده کاری کنند که
عثمان سریعتر کشته شود!
این اتفاق افتاد
و در لا به لای شلوغی،
آن دو نفر لباس خونی عثمان را
به شام بردند و با نامهای از طرف
همسر عثمان و با موضوع خونخواهی
تحویل معاویه دادند.
معاویه بالای منبر رفت،
گریه کرد و گفت: علی قاتل است
و از روی نیرنگ او را کشته است!
و بعد از آن دستور داد
پیراهن عثمان را
از دروازه شهر آویزان کنند.
_ معاویه ۷۰ نفر را حقوق میداد
که هر روز پای دروازه شهر بنشینند
و برای پیراهن گریه کنند
فقط با هدف اینکه احساسات مردم
را علیه علی(ع) جریحه دار کند
و ناحق بودن خلافت علی را
اثبات کند و آنان را به جنگ با علی
تشویق کند و از مردم شام بیعت بگیرد
و اینکار را هم کرد...!
پیراهنعثمان
این را بدانید که؛
شما نمیتوانید مانند من باشید!
اما من را با
تقوا و خودنگهداری
تلاش در راه حق،
پاکدامنی
و راستگویی،
یاری کنید...!
|نهجالبلاغه،نامه۴۵
عمر بن عبدالعزیز؛
نجیب ترین شخص بنی امیه شناخته میشد
و کارهای مفیدی کرد؛
از جمله اینکه لعن کردن علی(علیهالسلام)
در نمازها و منبرها را ممنوع کرد!
و در واقع ۷۰ هزار منبری که
بعد از معاویه علی(ع) را لعن میکردند،
لعن گفتن خود را ترک کردند.
اما امام باقر(ع) فرمود:
وقتی عبدالعزیز بمیرد در زمین
برایش نوحه و عزا میکنند
اما در آسمان او را لعن میکنند
حال چرا کسی که
لعن علی(ع) را ممنوع کرد
سرنوشتش این است؟!
زیرا در زمان حکومتش
اقرار نکرد که حکومت
و حق با آل علی است،
با اینکه میدانست اما خود را کنار نکشید!
علت جنگ جمل آن بود که؛
طلحه و زبیر از این که
در حکومت علی(علیهالسلام)
به استانداری منطقهای برسند؛
نا امید شدند!
از طرف دیگر،معاویه نامهای
به هر دو نفر نوشت،
و آنان را به لقب امیرالمومنین
توصیف کرد! و گفت از مردم شام
برای آنها بیعت گرفته
و باید هر چه زودتر شهرهای
کوفه و بصره را
اشغال کنند قبل از آنکه
علی بر آن دو مسلط شود
و دلیلشان هم خونخواهی عثمان باشد
آن دو نفر ساده لوح هم فریب خوردند
از مکه به مدینه رفتند و شروع به جمع آوریه
شاخ و برگ جنگ کردند!
و از آنجا عایشه با آنها همراه شد
و فتنه را شعله ور تر کرد!
طمع
●آقا امیرالمؤمنین(علیهالسلام):
هر سختی و مشقتی در نهایت؛
به آسایش ختم میشود....
غررالحکم،حدیث۶۳۸۳
فرمود:
به آنچه که به آن امید نداری،
احساس نزدیکی بیشتری کن
تا چیزی که به آن امیدواری!
|غررالحکم،حدیث۵۵۹۳
حضرت سخن
فرمود: به آنچه که به آن امید نداری، احساس نزدیکی بیشتری کن تا چیزی که به آن امیدواری! |غررالحکم،حد
جادوگران فرعون برای تخریب موسی
و خدایش آمدند اما مسلمان بازگشتند!!
امام سجادﷺ میفرمود:
هنگامى که نزد مروان؛
حاکم یکی از شهرهای معاویه رفتم،
گفت: نام تو چیست؟
گفتم: على بن الحسین.
گفت: نام برادرت چیست؟
گفتم: علىاکبرﷺ
مروان گفت:
چه خبر است! همه على على؟!
برای چه پدرت همهی
فرزندانش را على نامیده...؟!
بازگشتم و جریان را
برای پدرم شرح دادم.
پدرم اباعبداللهﷺ فرمود:
واى بر او!
اگر براى من صد پسر متولد شود؛
دوست دارم نام یک به یک
آنان را "على" بگذارم...!
| بحارالانوار،ج۴۴،ص۲۱۱