یکی از علمای نجف اشرف که مدتی به قم آمده بود، برای من چنین نقل کرد که:من مشکلی داشتم به مسجد جمکران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقیة الله حجّة ابن الحسن العسکری امام زمان (عج) عرضه داشتم و از وی خواستم که نزد خدا شفاعت کند تا مشکلم حل شود.
برای این منظور، مکرر به مسجد جمکران رفتم ولی نتیجه ای ندیدم .روزی هنگام نماز دلم شکست و عرض کردم: مولا جان !آیا جایز است که در محضر شما و منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟شما امام زمان من می باشید آیا زشت نیست با وجود امام حتّی به علمدار کربلا قمر بنی هاشم (ع) متوسّل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم؟!
از شدت تأثّر بین خواب و بیداری قرار گرفته بودم. ناگهان با چهره ی نورانی قطب عالم امکان حضرت حجة ابن الحسن العسکری (عج) مواجه شدم.
بدون تأمل به حضرتش سلام عرض کردم، حضرت با محبّت و بزرگواری جوابم را دادند و فرمودند: نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمی شوم که به علمدار کربلا متوسّل شوی، بلکه شما را راهنمایی هم می کنم که به حضرتش چه بگویی.
چون خواستی از حضرت ابوالفضل (ع) حاجت بخواهی، این چنین بگو:
یا ابالغوث ادرکنی
#داستان
حتما حکمتی داشته است در این دنیا که ۱۰۰۰۰ دین مختلف وجود دارد،
تو شیعه علی(ع)شده ایی......
رکاب آهستهآهسته تَرَک خورد و نگین افتاد
پُر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد
از پستی و بیارزشی دنیا همین بس که سر یحیی بن زکریا (ع) را به عنوان هدیه نزد فردی زناکار و بیعفت بردند.....
حسین بن علی
خدا پيامبر اسلام را زمانى فرستاد كه....
فتنه ها، مردم را لگد مال كرده و با سم هاى محكم خود نابودشان كرده و پا بر جا ايستاده بود. امّا مردم حيران و سرگردان، بى خبر و فريب خورده، در كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) زندگى مى كردند. خواب آنها بيدارى، و سرمه چشم آنها اشك بود، در سرزمينى كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامى بود
نهجالبلاغه،خطبه ۲
#خطبه
قدامه بن مظعون، شراب نوشيد، عمر تصميم گرفت بر او حد جاري كند، قدامه به عمر گفت: حد بر من روا نيست.
زيرا خداوند در قرآن مجيد ميفرمايد: ليس علي الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح فيما طعموا بر آنان كه ايمان آوردهاند و كردار شايسته انجام دادهاند، گناهی نيست در آنچه خوردهاند، هرگاه بپرهيزند و ايمان بياورند و كارهای شايسته بكنند.
پس عمر از او صرف نظر كرد. اميرالمومنين عليهالسلام اين را شنيد نزد عمر رفت و به وی فرمود: چرا به قدامه حد نزدی؟
عمر: قدامه اين آيه را برايم خواند و خود را از مصاديق آن دانست.
علي عليهالسلام: قدامه از مصاديق اين آيه نيست؛ زيرا كسانی كه ايمان آورده و كردار نيك انجام می دهند هرگز حرامی را حلال نمی شمرند، اينك قدامه را برگردان و او را از آن گفتارش توبه بده و بر او حد جاری كن. و اگر توبه نكرد او را به قتل برسان؛ زيرا از اسلام خارج شده است.
عمر به خود آمد و قدامه را طلبيد، و چون قدامه از جريان باخبر شد نزد عمر اظهار ندامت و توبه كرد و عمر از حكم قتلش درگذشت و آنگاه كه خواست به او تازيانه بزند مقدارش را نمی دانست، باز از آن حضرت راهنمایی خواست.
علي عليهالسلام به او فرمود: حدش هشتاد تازيانه است؛ زيرا كسی كه شراب نوشد مست می شود، و در آن هنگام هذيان می گويد و به مردم تهمت می زند و حد تهمت، هشتاد تازيانه است. پس عمر طبق دستور آن حضرت عمل كرد.
#قضاوت