اُقسم باالله قَسَما حَقا
اِنّ بعد الغَم فَتحا عجبا
بخدا قسم!
که همیشه بعد از غم،
گشایشی شگفت آور خواهد بود...
علیبنابیطالبعلیهالسلام
الکافی،ج۸،ص۲۹۴
اصبغبننباته،
بعد از ضربت خوردنِ مولا
خدمت حضرت رسید.
خود را روی پاهای ایشان انداخت،
و زار زار گریه میکرد.
حضرت فرمود: اصبغ؛
برخیز، برای چه گریه میکنی؟
من که راه بهشت در پیش دارم.
عرض کرد: میدانم که شما
عاشق لقای خداوند هستید،
من برای فقدان
و دوری شما گریه میکنم؛
_ من برای خودم گریه میکنم...!
برای خودم، برای خودم....
| بحارالانوار،ج۴۲،ص۲۰۴
و گرامیترین مرگ،
کشتهشدن در راه خداست...
کُشتهیراهحق،علیعلیهالسلام
نهجالبلاغه،خطبه۱۲۳
در ماه رمضان که خطبه میخواند،
در حین صحبتهایش
آنقدر دلش میگرفت
وبی تاب میشد که
به اماممجتبیعلیهالسلام میفرمود:
حسن جان؛
چند روز از ماه رمضان گذشته است؟!
روحیاتش در این رمضان
عجیبتر شده بود.
چون او خودش بهتر از همه میدانست
چندم رمضان است.
بعد امام حسنعلیهالسلام جواب میداد:
پدر جان ۱۳ روز.
و بعد خود را تسلی میداد؛
که علی،
دیگر چیزی به وصال نمانده است...
آزادیمعنوی،ص۱۰۰
بخدا قسم!
گذشته و آینده،
و سرنوشت همه را میدانم.
و اگر بخواهم، میتوانم بگویم.
اما میترسم غلو کنید و کافر شوید!
لذا کتمان میکنم...
عالمالغیب،علیعلیهالسلام
نهجالبلاغه،خطبه۱۷۵
به واسطهی من است که خداوند
بلاها را از اهلبیتِ من و شیعیانم،
دفع مینماید...
صاحبالزمانعجلاللهفرجه
الغیبه،ص۲۴۶
تا جان در بدن دارم؛
جنگیدن با کسانی را که
جنگ را روا میدانند،
روا می دانم!
تا آنکه خدای خود را دیدار کنم.
علیبنابیطالبعلیهالسلام
نهج البلاغه،نامه۳۶
نه هر کسی که گوش دارد شنواست،
و نه هر کسی که چشم دارد، بیناست!
علیبنابیطالبعلیهالسلام
نهجالبلاغه،خطبه ۸۸
ابودائل میگوید:
روزی همراه عمربنخطاب بودم
که گفت: بگذار از شجاعت و دلاوریِ
علیعلیهالسلام برایت بگویم:
ما در جنگ احد با پیامبر پیمان بستیم که
از مقابل دشمنان فرار نکنیم؛
و هر کس از ما فرار کند؛ گمراه است،
و هر کدام از ما کشته شد او شهید است،
و پیامبر خدا سرپرست او خواهد بود.
در حین جنگ ناگهان صد فرمانده دلاور
از دشمن که هر کدام آنها
دارای صد نفر جنگجو بودند،
دسته دسته به ما حمله کردند؛
به طوری که ما توان جنگی خود را
از دست دادیم و با آشفتگی تمام
از میدان جنگ " فرار " کردیم.
علیعلیهالسلام را در آن میان دیدیم
که مانند شیر پنجه افکن، مقداری ریگ
از زمین برداشت و به صورت ما ریخت،
و فرمود:
زشت و بریده و پوشیده باد صورتتان!
به کجا فرار میکنید؟
آیا به سوی جهنم میگریزید؟!
به میدان برگشتیم علی بر ما نهیب زد؛
و در دستش شمشیری بود که
از آن خون میچکید!
فریاد زد شما بیعت کردید و بیعت شکنی نمودید.
به خدا سوگند شما سزاوارتر از کفار
به کشته شدن هستید.
از آن وقت تاکنون هرگز
آن وحشتی که از هیبت علی
بر دلم نشسته را فراموش نکردهام.
اشجعالناسعلیعلیهالسلام
| بحارالانوار،ج۲۰،ص۵۳