زهد؛
بین دوکلمه از قرآن است:
که خداوند سبحان فرمود:
بر آنچه از دست شما رفت
حسرت نخورید،
و به آنچه که به شما رسیده
شادمان نباشید!
حدید،آیه۲۳
پس کسی که بر گذشته افسوس نخورد،
و به آینده شادمان نباشد؛
همهی جوانب زهد را
رعایت کرده است.
ازهدالزاهدینعلیعلیهالسلام
نهجالبلاغه،حکمت۴۳۹
روزی هارون الرشید از بهلول خواست
که چهل نفر حرامزاده، برایش حاضر کند!
بهلول فوراً رفت و بعد از چند لحظه
به همراه چهل نفر برگشت!
هارون با تعجب پرسید:
چطور به این سرعت توانستی
اینها را جمع کنی؟!
و اصلا از کجا دانستی که اینها حرامزادهاند؟!
بهلول در جواب گفت:
کار آسانی بود!
به روی پل شهر ایستادم و صدا زدم:
چه کسی با علیبنابیطالبﷺ
دشمن است،
و بغض او را در دل دارد؟!
بیش از صد نفر آمدند،
و من فقط چهل نفر از آنها را آوردم!
همانطور که خواسته بودی.
هارون میخندید و بهلول گفت:
یاد حدیثی از پیامبراکرم افتادم که فرمود:
[یاعلی؛ ما یَبَغضکَ الا اِبن الزِّنا]
یاعلی؛
هیچ شخصی بغض تورا در دل ندارد
مگر اینکه حرامزاده باشد...
کشکولشیخبهایی
پیامبر سفارش میفرمود:
یهودیان را از جزیره العرب بیرون کنید.
اگر ما اینکار را کرده بودیم،
و مانند علیعلیهالسلام عمل میکردیم
امروز دچار مصیبت نمیشدیم!
ما صبر کردیم،
ملاحظه آنان را کردیم،
مجامله کردیم،
کوتاه آمدیم
و گرفتار شدیم...
_امامموسیصدر
| انسانآسمان،ص۱۷۱
اگر یک ذرّه از محبت علیعلیهالسلام
به قلبتان بیُفتد؛
ذاتتان به جنبش در میآید!
حاجاسماعیلدولابی
از امیرمومنانعلیهالسلام پرسیدند:
شبقدر واقعی،
کدام یک از شب هاست؟!
حضرت از گفتن جواب طفره رفت؛
و فرمود:
تردید ندارم که خداوند
به شما نظر رحمت و عنایت دارد که،
شب قدر را مخفی کرده است!
اگر آن را اعلام میکرد
در همان شب به عبادت میپرداختید
و در شبهای دیگر
عبادت را ترک میکردید.
_ من هم به خواستِ خدا
دربارهی بهرهبرداری شما
از شبهای دیگر،
امیدوارم شما را محروم نکنم...!
شرحنهجالبلاغه،ج۲۰،ص۱۵۴
حضرت سخن
از امیرمومنانعلیهالسلام پرسیدند: شبقدر واقعی، کدام یک از شب هاست؟! حضرت از گفتن جواب طفره رفت؛ و
بنابر روایات؛
اهمیت شب بیست و سوم،
و احتمال شب قدر بودن آن؛
بسیار بیشتر است...
امشب کم نخواهید؛
لیاقت شما، زندگی
در حکومت امامزمانعجلالله است....
اللهمعجللولیکالفرج
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه بَراتم دادند
#لبیک_یا_خامنهای
بسیار برادرانش را تسلی میداد.
اما ملعون؛
مدام بر دل زینب(س) داغ میگذاشت
و میگفت:
بیهوده به خود امید ندهید،
من میدانم چه کردهام؛
پدرت از بستر بلند نخواهد شد...
آمده بودند که بیعت کنند.
او هم بیعت کرد و گفت: یاعلی؛
از زمانی که اسم مرا شنیدی
از حضورم ناراحت شدی.
_ در حالی که به خدا قسم!
من ماندن با تو و جهاد برای تو را
دوست دارم و قلب من دوستدار توست
و من حتی دوستداران تو را
دوست دارم و با دشمنان تو دشمنم.
حضرت تبسمی کرد و فرمود:
ای برادر؛ اگر سؤالی بپرسم
صادقانه جواب می دهی؟!
گفت: بله امیرالمؤمنین.
حضرت فرمود:
تو دایهای یهودی داشتی
که هر گاه گریه میکردی
تو را کتک میزد و به صورتت سیلی میزد
و میگفت ساکت شو که تو
از کُشنده ناقه صالح شقی تری!
و بزودی جنایت عظیمی را
مرتکب خواهی شد که خداوند
به خاطر آن بر تو غضب میکند
و سرنوشت تو آتش جهنم است.
درست است؟!
ابنملجم گفت: درست است!
اما به خدا قسم؛ تو در نزد من
از هر کسی محبوبتری....
| بحارالانوار،ج۴۲،ص۲۹۵