مهمانِ معاویه بود،
و به درخواست خود معاویه،
از اوصاف و زهد مولایشعلی میگفت.
در انتها، اشک معاویه درآمد و گفت:
خدا رحمت کند ابوالحسن را.
بعد به او گفت: عُدی؛
حالا بگو ببینم؛
احوالت در فراق او چگونه است؟!
گفت: شبیه مادری که عزیزش را
در دامنش سر بُریدهاند!
معاویه گفت:
اصلا میتوانی فراموشش کنی؟
عدی گفت:
مگر روزگار میگذارد که
او را فراموش کنم...
| الکنیوالقاب،ج۲،ص۱۰۵
با اماممجتبی و سیدالشهداعلیهالسلام
صحبت میکرد، که فرمود:
مردم سه دستهاند!
• دستهای خود را به ما منتسب میکنند،
و کسب آبرو میکنند.
• دستهای با ادعای محبت ما،
روزی میخورند!
• و دستهای که از همه کمترند؛
همانهایی که به ما اقتدا میکنند
و به وسیله ما هدایت میشوند.
" شیعیان واقعی ما
همینگروه آخر هستند،
خوش به حالشان و چه خوش عاقبتند"
پدرشیعهعلیعلیهالسلام
سلیم،ج۲،ص۹۴۳
زنی دستش را از شیشه بیرون آورده بود و دو انگشتش را بالا گرفته بود...
گفتم: خانم!
✌🏻این دو انگشتی علامت پیروزی ما نیست.
حرف «V» یکی از حروف انگلیسی است، حرف اول کلمهی «Victory» یعنی پیروزی. مال آمریکاییهاست.
علامت پیروزی ما ایرانی🇮🇷ها،
مشت ✊🏻گرهکرده است.
📚 کتاب لحظههای انقلاب، ص۲۴۸، خاطرات مرحوم محمود گلابدرهای
یک نفر پرسید: پیغمبر؛
عبادت چیست؟!
علی را دیده و فرمود:
ایشان را تماشا کن...
النظرالیوجهعلیعباده
طلحه و زبیر برای خودشان
عالِمی بودند،
اما رذیلههایشان،
حدود هفده هزار نفر را
در جمل به کُشتن داد!
آقایصفائی میگوید:
مشکل ما مشکل جهل نیست
مشکل کفر است!
انسان ممکن است بداند و عمل نکند،
و حتی ممکن است بخواهد و عمل نکند!
جنگ، جنگ اولویت ها و محبت هاست.
که حسینعلیهالسلام را کُشتند
و بالای سرش گریه هم کردند
اما محبت گندم ری،
بیشتر از محبت حسین در دلشان بود...!
_ باید ببینیم که
دوست داشتنیِ اصلیِ ما چیست؟
و الا عالِم هم باشیم،
برای باقی محبتهایمان،
مقابل امام زمان میایستیم.
مولای ما،
آن همه سیاست را
بیهوده به خرج نداد؛
که ما در مسائل سیاسی روز خود
بی تاثیر و بی طرف باشیم!
در هیچ برههای از زندگی خود
نسبت به مسائل سیاسی که
در آن قرار دارید؛
بی طرف نباشید!
شوخی نیست عزیزان،
بی طرفها در آخر، امام کُشته اند!
_ و قطعا ما را بابت نقش و تاثیری
که در کشور امیرالمومنین داشتهایم،
بازخواست خواهند کرد...
سیدالشهداﷺ شش ساله بود.
محضر پیامبر و امیرالمومنین رسید.
پیامبر به او بسیار ابراز محبت کرد.
اباعبدالله محبت پیامبر را
به امیرالمومنین نشان داد!
امیرالمومنین فرمود:
آیا با من مفاخره میکنی؟!
عرض کرد: بله اگر مایل باشید.
امیرالمومنین به او فرمود:
من فرمانروای مومنان،
جانشین مصطفی و.... هستم.
رسولالله فرمود: حسین جان
آنچه پدرت گفت؛
یکدهم از هزار هزار فضائل اوست.
امیرالمومنین فرمود: فرزندم
_ اکنون مقام من بالاتر است یا تو؟!
سیدالشهدا عرض کرد: پدر جان؛
راستش مقام من!
من حسین، فرزند علیبنابیطالبم،
مادرم فاطمه زهراست،
و جدم محمد مصطفی است.
پدرِ من، مقامش از پدر شما برتر
و مادرم مقامش از مادر شما برتر است
و جد من والاتر از جد شماست.
گفتگو که تمام شد، امیرالمومنین
سیدالشهدا را در آغوش گرفت؛
فرمود: خداوند فخر و شرف
و بردباریات را زیاد کند
و لعنت کند کسانی را که
به تو ظلم کنند....
علامهسید احمد مستنبط