زنی دستش را از شیشه بیرون آورده بود و دو انگشتش را بالا گرفته بود...
گفتم: خانم!
✌🏻این دو انگشتی علامت پیروزی ما نیست.
حرف «V» یکی از حروف انگلیسی است، حرف اول کلمهی «Victory» یعنی پیروزی. مال آمریکاییهاست.
علامت پیروزی ما ایرانی🇮🇷ها،
مشت ✊🏻گرهکرده است.
📚 کتاب لحظههای انقلاب، ص۲۴۸، خاطرات مرحوم محمود گلابدرهای
یک نفر پرسید: پیغمبر؛
عبادت چیست؟!
علی را دیده و فرمود:
ایشان را تماشا کن...
النظرالیوجهعلیعباده
طلحه و زبیر برای خودشان
عالِمی بودند،
اما رذیلههایشان،
حدود هفده هزار نفر را
در جمل به کُشتن داد!
آقایصفائی میگوید:
مشکل ما مشکل جهل نیست
مشکل کفر است!
انسان ممکن است بداند و عمل نکند،
و حتی ممکن است بخواهد و عمل نکند!
جنگ، جنگ اولویت ها و محبت هاست.
که حسینعلیهالسلام را کُشتند
و بالای سرش گریه هم کردند
اما محبت گندم ری،
بیشتر از محبت حسین در دلشان بود...!
_ باید ببینیم که
دوست داشتنیِ اصلیِ ما چیست؟
و الا عالِم هم باشیم،
برای باقی محبتهایمان،
مقابل امام زمان میایستیم.
مولای ما،
آن همه سیاست را
بیهوده به خرج نداد؛
که ما در مسائل سیاسی روز خود
بی تاثیر و بی طرف باشیم!
در هیچ برههای از زندگی خود
نسبت به مسائل سیاسی که
در آن قرار دارید؛
بی طرف نباشید!
شوخی نیست عزیزان،
بی طرفها در آخر، امام کُشته اند!
_ و قطعا ما را بابت نقش و تاثیری
که در کشور امیرالمومنین داشتهایم،
بازخواست خواهند کرد...
سیدالشهداﷺ شش ساله بود.
محضر پیامبر و امیرالمومنین رسید.
پیامبر به او بسیار ابراز محبت کرد.
اباعبدالله محبت پیامبر را
به امیرالمومنین نشان داد!
امیرالمومنین فرمود:
آیا با من مفاخره میکنی؟!
عرض کرد: بله اگر مایل باشید.
امیرالمومنین به او فرمود:
من فرمانروای مومنان،
جانشین مصطفی و.... هستم.
رسولالله فرمود: حسین جان
آنچه پدرت گفت؛
یکدهم از هزار هزار فضائل اوست.
امیرالمومنین فرمود: فرزندم
_ اکنون مقام من بالاتر است یا تو؟!
سیدالشهدا عرض کرد: پدر جان؛
راستش مقام من!
من حسین، فرزند علیبنابیطالبم،
مادرم فاطمه زهراست،
و جدم محمد مصطفی است.
پدرِ من، مقامش از پدر شما برتر
و مادرم مقامش از مادر شما برتر است
و جد من والاتر از جد شماست.
گفتگو که تمام شد، امیرالمومنین
سیدالشهدا را در آغوش گرفت؛
فرمود: خداوند فخر و شرف
و بردباریات را زیاد کند
و لعنت کند کسانی را که
به تو ظلم کنند....
علامهسید احمد مستنبط
یک شب، خوابی دیدم
و به من گفتند:
هیچ کدام از سینهزنی ها
و گریه هایی که کردی
بالا نرفته است!
چون برای فرج آقا دعا نکردی.
شرط قبولی اعمال ما
دعا برای فرج است.
_مرحومحاجعلیاکبرمباشر
اللهمعجللولیکالفرج
همراه حضرت نماز میخواندند
که ناگهان مرد مسافری وارد شد.
حضرت به او فرمود: از کجا می آیی؟
عرض کرد: از شام.
حضرت فرمود:
خودت میگویی یا من بگویم
که برای چه کاری به اینجا آمدهای؟!
عرض کرد:
یاامیرالمومنین خودتان بفرمایید.
حضرت فرمود:
در شام که بودی معاویه اعلام کرد
هر کسی برود و علیﷺ را بکشد
ده هزار دینار به او جایزه میدهم
یک نفر حاضر به این کار شد؛
اما وقتی به خانهاش رفت،
پشیمان شد و با خود گفت:
من پسرعموی رسولخدا(ص)
و پدر فرزندان رسولخدا را
نخواهم کُشت.
روز بعد معاویه ده هزار دینار
بر رقم قبلی مبلغ افزود
و اعلام کرد هرکسی علی را بکشد
۲۰ هزار دینار جایزه دارد.
مرد دیگری این کار را قبول کرد
ولی او نیز در عاقبت کار خود فکر کرد
و پشیمان شد.
روز بعد معاویه سیهزار دینار
برای جان من جایزه گذاشت.
تو کار را قبول کردی
و الان هم برای کشتن من اینجایی
مولا اصل ونسب او را هم به او فرمود.
شخص به این مطلب اقرار کرد.
حضرت به او فرمود:
حالا چه تصمیمی داری؟
گفت: پشیمان شدم،
میخواهم به شام برگردم.
حضرت به قنبر فرمود:
وسایل سفرش را تکمیل کن
و آب و غذا به او بده
و او را روانه شام کن
و مرد با کمال شرمندگی،
به سوی شام بازگشت...
| ناسخالتواریخ،ج۵،ص۴۰