مولای ما،
آن همه سیاست را
بیهوده به خرج نداد؛
که ما در مسائل سیاسی روز خود
بی تاثیر و بی طرف باشیم!
در هیچ برههای از زندگی خود
نسبت به مسائل سیاسی که
در آن قرار دارید؛
بی طرف نباشید!
شوخی نیست عزیزان،
بی طرفها در آخر، امام کُشته اند!
_ و قطعا ما را بابت نقش و تاثیری
که در کشور امیرالمومنین داشتهایم،
بازخواست خواهند کرد...
سیدالشهداﷺ شش ساله بود.
محضر پیامبر و امیرالمومنین رسید.
پیامبر به او بسیار ابراز محبت کرد.
اباعبدالله محبت پیامبر را
به امیرالمومنین نشان داد!
امیرالمومنین فرمود:
آیا با من مفاخره میکنی؟!
عرض کرد: بله اگر مایل باشید.
امیرالمومنین به او فرمود:
من فرمانروای مومنان،
جانشین مصطفی و.... هستم.
رسولالله فرمود: حسین جان
آنچه پدرت گفت؛
یکدهم از هزار هزار فضائل اوست.
امیرالمومنین فرمود: فرزندم
_ اکنون مقام من بالاتر است یا تو؟!
سیدالشهدا عرض کرد: پدر جان؛
راستش مقام من!
من حسین، فرزند علیبنابیطالبم،
مادرم فاطمه زهراست،
و جدم محمد مصطفی است.
پدرِ من، مقامش از پدر شما برتر
و مادرم مقامش از مادر شما برتر است
و جد من والاتر از جد شماست.
گفتگو که تمام شد، امیرالمومنین
سیدالشهدا را در آغوش گرفت؛
فرمود: خداوند فخر و شرف
و بردباریات را زیاد کند
و لعنت کند کسانی را که
به تو ظلم کنند....
علامهسید احمد مستنبط
یک شب، خوابی دیدم
و به من گفتند:
هیچ کدام از سینهزنی ها
و گریه هایی که کردی
بالا نرفته است!
چون برای فرج آقا دعا نکردی.
شرط قبولی اعمال ما
دعا برای فرج است.
_مرحومحاجعلیاکبرمباشر
اللهمعجللولیکالفرج
همراه حضرت نماز میخواندند
که ناگهان مرد مسافری وارد شد.
حضرت به او فرمود: از کجا می آیی؟
عرض کرد: از شام.
حضرت فرمود:
خودت میگویی یا من بگویم
که برای چه کاری به اینجا آمدهای؟!
عرض کرد:
یاامیرالمومنین خودتان بفرمایید.
حضرت فرمود:
در شام که بودی معاویه اعلام کرد
هر کسی برود و علیﷺ را بکشد
ده هزار دینار به او جایزه میدهم
یک نفر حاضر به این کار شد؛
اما وقتی به خانهاش رفت،
پشیمان شد و با خود گفت:
من پسرعموی رسولخدا(ص)
و پدر فرزندان رسولخدا را
نخواهم کُشت.
روز بعد معاویه ده هزار دینار
بر رقم قبلی مبلغ افزود
و اعلام کرد هرکسی علی را بکشد
۲۰ هزار دینار جایزه دارد.
مرد دیگری این کار را قبول کرد
ولی او نیز در عاقبت کار خود فکر کرد
و پشیمان شد.
روز بعد معاویه سیهزار دینار
برای جان من جایزه گذاشت.
تو کار را قبول کردی
و الان هم برای کشتن من اینجایی
مولا اصل ونسب او را هم به او فرمود.
شخص به این مطلب اقرار کرد.
حضرت به او فرمود:
حالا چه تصمیمی داری؟
گفت: پشیمان شدم،
میخواهم به شام برگردم.
حضرت به قنبر فرمود:
وسایل سفرش را تکمیل کن
و آب و غذا به او بده
و او را روانه شام کن
و مرد با کمال شرمندگی،
به سوی شام بازگشت...
| ناسخالتواریخ،ج۵،ص۴۰
مجموع زخم هایی که
در جنگها دوام آورده بود
هزار زخم بود!
اما هیچوقت کسی ندید که
او از این موضوع شکایت کند...
وصینبی،علیعلیهالسلام
حلیه الابرار،ج۲ص۴۳۵
کمیل؛
از زبان، همان چیزی میتراود،
که در دل است!
امیرمومنانعلیعلیهالسلام
تحفالعقول،۲۹۱
روحالله خمینی1_24630742874 (1).mp3
زمان:
حجم:
2.6M
خدایا...
سپاه تویی ؛ ارتش تویی ؛ رزمنده تویی ؛ موشک تویی ؛ پهپاد تویی ؛ پدافند تویی ؛ همه تویی ؛ ما هیچ!
یاذلجلال والاکرام
ما چه باشیم که مغرور شویم و از کسی غیر از تو کمک بطلبیم..
ما بنده ی کمِ تو ایم!
ما کجا، جنگ همزمان با
آمریکا و اسرائیل و ناتو کجا؟
تو میجنگی
تو شلیک میکنی
تو هدایت میکنی
تو اصابت میکنی
وَ ما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ