امیرالمومنینعلیهالسلام:
هر کسی خیر و شر را نشناسد،
گوسفند است!
گزیدهامالی الصدوق،ص۱۸۸
ما این را فهمیدیم،
که بندگی خدا،
به مراتب بهتر از صبر در برابر عذاب خداست...
مولایمتقین، علیعلیهالسلام
گزیدهامالی، ص۱۸۶
به معاویه میگفت:
علیعلیهالسلام،
با شب و تاریکی اش اُنس داشت...
مروج الذهب،ج۲،ص۴۳۳
آقا صاحبالزمان عجلاللهفرجه:
خدا با ماست و نيازمند کسی نيستيم،
حق با ماست و باكى نيست كه
كسى از ما روى بگرداند...
الغيبه،ص۲۸۵
• براى خدا به دیدن هم بروید.
• براى خدا همنشينى كنيد.
• براى خدا بخشش كنيد.
• براى خدا از بخشش خودداری کنید!
• از دشمنان خدا ببُريد.
• با دوستان خدا پيوند برقرار کنید.
مولیالموحدین، علیعلیهالسلام
غررالحکم
حضرت سخن
• براى خدا به دیدن هم بروید. • براى خدا همنشينى كنيد. • براى خدا بخشش كنيد. • براى خدا از بخشش خوددا
شیخ رجبعلی خیاط میگفت:
من هر وقت نماز میخواندم،
نمازهایی مثل نماز امامزمانعجلاللهفرجه
و یا نمازهای دیگر؛
از خداوند حاجت میخواستم؛
یک روز گفتم بگذار یک بار
برای خدا نماز بخوانم و حاجتی نخواهم!
همان شب شیخ رجبعلی در عالم خواب دید
که به او گفتند:
چرا دیر آمدی؟!
پرسید: یعنی چه؟!!
گفتند:
تو باید سی سال پیش
به فکر این کار می افتادی،
حالا که پیر شدی باید بفهمی که
نماز بخوانی و حاجت طلب نکنی؟
آیت الله مجتهدی
یکی از علما نقل میکند
که متولی حرم امیرالمومنینعلیهالسلام
در نجف اشرف برایم میگفت:
یک روز مردی هندی
مقابل صحن مولا آمد،
دستش را دراز کرد و چیزی گفت؛
و دیدم یک سکه طلا در دست او گذاشته شد.
پیش او رفتم و گفتم:
این سکه را با پول من عوض میکنی؟!
مرد هندی گفت: برای چه؟!
گفتم برای تبرک؛
با تعجب گفت:
مگر شما از این سکه ها نمیگیرید؟!!
من بیست سال است که
هر روز یک سکه میگیرم...
بر آستان غدیر، صفحه۱۵۶
روزی از مسیری عبور میکرد.
یکی از یهودیان خیبر
به طور اتفاقی با ایشان هم مسیر شد.
در ادامهی راه به دریاچهای
عمیق رسیدند.
یهودی، فورا پارچهای را به خود پیچید
و شروع به راه رفتن روی آب کرد!
رد شد و با طعنه فریاد زد:
اگر چیزی که من میدانستم را
تو نیز میدانستی
همانطور که من عبور کردم،
تو نیز عبور میکردی.
حضرت به او فرمود:
اندکی بایست،
و بعد اشارهای به آب کرد؛
آب منجمد شد و حضرت
روی آن شروع به حرکت کرد!
یهودی این صحنه را که دید
خود را به دست و پای او انداخت،
عرض کرد ای جوانمرد،
چه چیزی گفتی که آب را
برای تو سفت و سخت کرد؟!
حضرت فرمود:
تو چه گفتی که اینطور عبور کردی؟
عرض کرد:
اَنا دَعوت الله بِاسمه الاَعظم
خدا را به اسم اعظم او قسم دادم.
حضرت فرمود:
آن اسم اعظم چیست؟!
عرض کرد:
اسم جانشین حضرت محمد(ص) است
امیرالمومنین فرمود:
من همان جانشین محمد هستم،
یهودی اعتراف کرد و اسلام آورد.
مدینه المعاجز،ج۱،ص۴۳۰
حضرت سخن
روزی از مسیری عبور میکرد. یکی از یهودیان خیبر به طور اتفاقی با ایشان هم مسیر شد. در ادامهی راه به
خدا شاهد است
چیزهایی در مورد آقای بهجت هست
که هیچوقت کسی که از خدا میترسد
بر زبان جاری نمیکند!
_ فقط انقدر بدانید که
یکی از علما به پُری صورتش
اشک میریخت و میگفت:
خدایا پس پیغمبر چه بوده؟!
پس امیرالمومنین چه بوده؟!
یک ذره ای نور از اونها به این رسیده
و شده است بهجت...
_ آیتاللهفاطمینیا
باید بدانیم که علاج ما،
اصلاح نفس است!
در همهی مراحل،
و از این مستغنی نخواهیم بود...
آیتالله بهجت