یکی از علما نقل میکند
که متولی حرم امیرالمومنینعلیهالسلام
در نجف اشرف برایم میگفت:
یک روز مردی هندی
مقابل صحن مولا آمد،
دستش را دراز کرد و چیزی گفت؛
و دیدم یک سکه طلا در دست او گذاشته شد.
پیش او رفتم و گفتم:
این سکه را با پول من عوض میکنی؟!
مرد هندی گفت: برای چه؟!
گفتم برای تبرک؛
با تعجب گفت:
مگر شما از این سکه ها نمیگیرید؟!!
من بیست سال است که
هر روز یک سکه میگیرم...
بر آستان غدیر، صفحه۱۵۶
روزی از مسیری عبور میکرد.
یکی از یهودیان خیبر
به طور اتفاقی با ایشان هم مسیر شد.
در ادامهی راه به دریاچهای
عمیق رسیدند.
یهودی، فورا پارچهای را به خود پیچید
و شروع به راه رفتن روی آب کرد!
رد شد و با طعنه فریاد زد:
اگر چیزی که من میدانستم را
تو نیز میدانستی
همانطور که من عبور کردم،
تو نیز عبور میکردی.
حضرت به او فرمود:
اندکی بایست،
و بعد اشارهای به آب کرد؛
آب منجمد شد و حضرت
روی آن شروع به حرکت کرد!
یهودی این صحنه را که دید
خود را به دست و پای او انداخت،
عرض کرد ای جوانمرد،
چه چیزی گفتی که آب را
برای تو سفت و سخت کرد؟!
حضرت فرمود:
تو چه گفتی که اینطور عبور کردی؟
عرض کرد:
اَنا دَعوت الله بِاسمه الاَعظم
خدا را به اسم اعظم او قسم دادم.
حضرت فرمود:
آن اسم اعظم چیست؟!
عرض کرد:
اسم جانشین حضرت محمد(ص) است
امیرالمومنین فرمود:
من همان جانشین محمد هستم،
یهودی اعتراف کرد و اسلام آورد.
مدینه المعاجز،ج۱،ص۴۳۰
حضرت سخن
روزی از مسیری عبور میکرد. یکی از یهودیان خیبر به طور اتفاقی با ایشان هم مسیر شد. در ادامهی راه به
خدا شاهد است
چیزهایی در مورد آقای بهجت هست
که هیچوقت کسی که از خدا میترسد
بر زبان جاری نمیکند!
_ فقط انقدر بدانید که
یکی از علما به پُری صورتش
اشک میریخت و میگفت:
خدایا پس پیغمبر چه بوده؟!
پس امیرالمومنین چه بوده؟!
یک ذره ای نور از اونها به این رسیده
و شده است بهجت...
_ آیتاللهفاطمینیا
باید بدانیم که علاج ما،
اصلاح نفس است!
در همهی مراحل،
و از این مستغنی نخواهیم بود...
آیتالله بهجت
نوشتهاند: در کربلا،
تعداد گریه کن ها و تماشاچی ها،
از تعداد لشکر عمر سعد ملعون،
بیشتر بوده است؛
بیش از سی هزار نفر!
اباعبدالله
همانطور که خورشید و ماه
با هم یکجا جمع نمیشوند؛
عشق به خدا و عشق به دنیا هم،
یکجا جمع نمیشوند...
علیعلیهالسلام
غررالحکم،حدیث۶۵۳۳
جنگ صفین بود که
ابرهه، یکی از بزرگان لشکر معاویه،
روبه لشکریان کرد و گفت:
به خدا سوگند؛
به نظر من نابودی شما
رقم خورده است!
بیایید میدان را برای این دو مرد
(علیﷺ و معاویه )خالی کنید؛
تا تن به تن با یکدیگر بجنگند؛
هر کدام پیروز شدند، ما به او میپیوندیم.
• خبر به امیرالمومنینﷺ رسید،
فرمود:
ابرهه سخن نیکویی گفته است
به خدا قسم از آن لحظه که
وارد شام شدهام،
هیچ سخنی بیشتر از این سخن
مرا خوشحال نکرده بود!
• خبر به معاویه رسید،
گفت:
ابرهه عقلش را از دست داده است،
و مجنون شده است...
اشجعالناسعلیعلیهالسلام
وقعهصفین،ص۴۵۷
اى بندگان خدا؛
شما را توصیه میكنم،
به تَرك این دنيايی كه
عَلی رغم میلتان،
شما را ترك خواهد کرد...
علیعلیهالسلام
خطبه۹۹
اگر میبینی این همه تاخیر افتاده است
و من حبس شده ام
دلیلش خودِ آنها هستند!
کارهایی که میکنند خبرش میرسد،
کارهایی که توقعش را از آنها ندارم.
نامهی امامعصر عجلاللهتعالیفرجه
به شیخ مفید.
بحارالانوار،ج۵۳،ص۱۷۷