به قصد امتناع معاویه از جنگ
و هدایت او، مکاتبات زیادی شد،
و ادله بسیار آورد.
تا اینکه معاویه در پایان یکی از نامههایش
یک بیت شعر با این مضمون نوشت:
علی؛
میان من و تو گفت وگویی نیست؛
جز دریدن جگرگاه ها و زدن گردنها!
امیرالمومنین در پاسخش،
این آیه را تلاوت کرد:
[ اِنَکَ لا تَهدی مَن اَحبَبتَ
ولکنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشاءُ
و هُو اَعلَمُ بالمُهتَدین ]
تو نمیتوانی کسی که
دوست داری را هدایت کنی؛
لکن خداوند هر کسی را بخواهد،
هدایت میکند،
و او به هدایت شدگان آگاهتر است...
[ قصصآیه۵۶ ]
| وقعهصفین،ص۱۴۹
" من امشب دلم برای نجف تنگ است"
و این جمله را هر شب میتوانی بخوانی...
خانهیبابا
آقا امیرالمؤمنینعلیهالسلام:
فرزند آدم!
غم و غصهی روزِ نیامده را
به غم امروزت اضافه نکن.
نهجالبلاغه،حکمت۲۶۷
در ماجرای قتل عثمان
دو گزینه مورد بررسی بود؛
آبروی علی و کشته نشدن عثمان،
حال کدام مهمتر است؟
آبروی علی یا کشته نشدن خلیفه؟!
در اینجا کشته نشدن عثمان
اهمیت بیشتری داشت
زیرا علی تمام تلاش خود را کرد
که عثمان کشته نشود
حتی گفته بود که قتل خلیفه
فتنه در پی دارد،
عدهای به علی "چشم" گفتند
و عدهای بی بصیرت از یاران
باعث کشته شدن خلیفه شدند
که بعد از آن خلیفه کُشی باب شد...!
_تعصب بیجا، عدم تشخیص درست ما
و عدم تبعیت از حرف امام
در همهی شرایط ؛
سبب میشود با دست خودمان
امام خود را بکُشیم!!!
اما بدترین شما،
همانی است که عذرخواهی را نمیپذیرد!
_مولایمتقین، علیعلیهالسلام
عیونالحکموالمواعظ،ص۵۴۰
قصهی ترسناکی است!
میگویند: گاهی که میخواهید
قرآن بخوانید یا مثلا زیارت عاشورا و...
یا به هر دلیلی با خدا حرف بزنید
خدا به چند نفر از فرشته ها میگوید:
بروید او را به کار کوچک و بی اهمیتی
مشغول کنید، تا نتواند به کار خوب برسد!!
آخر به دلیل اعمالش
نمیخواهم صدایش را بشنوم!
_ توفیقات هم پروسهای دارد؛
اینطور ها هم که ما فکر میکنیم
جهان سَرسَری نیست،
و آن طرف ماجرا برای همه چیز
برنامه دارند!
• گاهی انسان، یک سال از عمرش میگذرد
و توفیق خواندن یک زیارتعاشورا،
یک صفحه قرآن و حتی یک آیه
نصیبش نمیشود!
• گاهی ماه ها، نمیتوانید صدقه بدهید.
• گاهی مدت ها، نیازمندی به شما رو نمیزند.
• گاهی حتی در هفته یک بار هم
یادی از امامزمان نمیکنید و...
اینها اتفاقی نیست؛
اصل بیگبنگ و اینطور مزخرفات را
به حال خودشان رها کنید.
ما خیلی اصولی تر از این حرفها
آفریده شدهایم.
از همسایگان شما بودم،
چند روزی در كنار شما زیستم؛
و پس از آن همه تلاش؛
به زودی از من
جز جسدی بی روح و ساكن،
و خاموش، پس از آن همه "گفتار"
باقی نخواهد ماند.
پس باید این سكوت من
و بی حركتی دست و پا
و چشم ها و اندام من،
مایهی پند و اندرز شما باشد؛
كه از هر منطقِ رسایی
و از هر سخنِ موثری
عبرت انگیزتر است...
_ امیرمومنانعلیعلیهالسلام
|نهجالبلاغه،خطبه۱۴۹
حضرت سخن
از همسایگان شما بودم، چند روزی در كنار شما زیستم؛ و پس از آن همه تلاش؛ به زودی از من جز جسدی بی روح
یعنی حتی اگر علی بشوید
که مسلماً نمیتوانید بشوید؛
باید این را باور کنید که
ما، قطعا، رسما و بلاشک
" موقتی " هستیم.
و هیچ کسی بیهوده آفریده نشده،
که عمر خود را با سرگرمی بگذراند!
_ علیبنابیطالبعلیهالسلام
نهجالبلاغه،حکمت۳۷۰