هر بار خواست چای بریزد نماندهای
رفتی و باز هم به سکوتش نشاندهای !
تنها دلش خوشست به این که یکی دو بار
با واسطه [ سلام ] برایش رساندهای ،
حالا صدای او ، به خودش هم نمیرسد
از بس که بغض توی گلویش چپاندهای . .
میخندی و برات مهم نیست ، ایدریغ
من ، آن نهنگیام که به ساحل کشاندهای .
بدبخت من ، فلکزده من ، بد بيار من !
امروز عصر چای ندارم ، تو ماندهای ((:
هدایت شده از غریبه نیمه شب“
عاشقانی که مدام از فرجت میگفتند،
عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری…
همه چی به نفعِ ما بود
ولی خدا با خمینی بود !
جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا ۱۹۸۰ !