ولی گفت و گو هر جهت با هم برابر نیست
که یک سو خنجر آوردهست و یک سو حنجر آورده
که یک سو سنگ و دیگر سو برای جشن آزادی
به میدان دسته دسته لالههای پرپر آورده
چنان با شوق از بند سپرها، پر در آوردند
که از هرکس که یاری خواسته، تنها سر آورده :))
غروب است و رسیده آتش غربت در خیمه
دوباره در، دوباره شعله شورش را در آورده :)
غروب است و رخ خورشید سرخ از اینکه یک گودال
به روی نیزه خورشیدی از او روشنتر آورده
‹اَلآنَ اِنْكَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی
اکنون کمرم شکست و چارهام کم شد🖤›
حسین با حالت انکسار این جمله را به هنگام افتادن قمرش در کنار فرات گفت در حالی که بسیار گریه میکرد :)💔؛
هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
علیرضا پناهیانPanahian - roze.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
بازوی منو قطع کردین :).
خیلی تلخه؛ گوش بدین تا بفهمین چی میگم❤️🩹
دستشکهبهآبخورد
یاد وصیتنامهپدرشافتاد؛
کنارشبمان!
مظلومترازاونیست!!
چنانسراسیمهبازگشت
کهدستهایشراجاگذاشت :)
هدایت شده از ʜɪᴅᴅᴇɴ ᴘᴍ
روز تاسوعا ، سالگرد فوت مادر بزرگمه...
منت بزارید یه فاتحه براشون بخونید .