-
حالا هشت روز از آخرين ملاقات ما گذشته و هشت روز است که بند بند دلم به تو متصل مانده. از خود برگشته ام و با خود هیچ ندارم. تقویم گریهام می اندازد، و تاریخ ها بیقرارم میکنند.
رجب و شعبان میشنوم، بغض میکنم. اذان میشود تپش قلب میگیرم، ساعت میبینم لبخند میزنم، یادداشت های گوشی را باز میکنم دلتنگ میشوم، تسبیح سبز میبینم ذوق میکنم و هر خوابی که میروم، آغوش تصور میکنم.
هشت روز از آخرين نگاهی که به تو دوختهام گذشته و من هربار گریه میکنم.
عکس میبینم گریه میکنم و صدای ضبط شدهی روضهی شب جمعه ای و دعوت بی مقدمه، جانم را به لب میرساند.
هشت روز گذشته و من هشت روزه ام. دیگر نوتیف هیچ پیامی ذوق زده ام نمیکند، و انتظار هیچکس جز تو را نمیکشم.
هشت روز گذشته و من هر روز ده دقیقه به تو فکر میکنم و تمام وجودم از گرمای بودنت، به رعشه میافتد.
هشت روز گذشته و من در این هشت روز، با فکر تو و خاطراتت، زندگی میکنم.
هشت روز گذشته و رشته های دلم، هر روز بیشتر به سوی تو تمایل پیدا میکنند. هشت روز گذشته و من دیگر دلتنگ کسی نیستم جز تو، خندهای جز کنار تو خوشحالم نمیکند و اگر خلاصه بخواهم بگویم؛ هشت روز است که همهی وجودم شده فکر به تو.
هشت روز گذشته و من عین این هشت روز را انتظار کشیده ام.
انتظار خودم را کنار تو، انتظار دیدنت را، انتظار این که بسیار برایت حرف بزنم و تو آنقدر بشنوی که من از حرف زدن خسته شوم.
هشت روز است که دعایم شده تو و دیدن دوبارهات.
عزیز دل تنگم؛
تو با قلب من چه کردی؟
[ #زینببهار| گذر،
شب، هشت، ده دقیقه،
تو و من و ما و تمام اتفاقاتی که افتاد ..
بامداد یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ ]
هدایت شده از ϙᴜᴇʀᴇɴᴄɪᴀ
-
همیشه یه راهی برای برگشت بذار و همهی پل های پشت سرت رو خراب نکن انسان طفلکی.
هر چه میگویی به دنیا ، دوستت دارم نگو
هیچ اقراری به این اندازه ذلت بار نیست
خنده دار اینجاست روزی میپریم از خواب ناز
و آنکه تلقین میدهد ما را خودش بیدار نیست ..
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
:)))))
هنوزم فرق نمیکنه براتون؟
شده مثال این گواهینامه موتور برای خانم ها!!