-
هنوز آب بهانهات را میگیرد؟
من ولی میگیرم.
آب میخورم به نیابت از تو که روزه شهید شدی.
آقای مظلوم من..
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
گفتم منه ایرادی و سختگیر و بد غذا،
سفرهای کربلا در کالبد منعطف ترین زینب عمرم زندگی میکنم.
میخواستم بگویم: غذاها هم مهربانتر میشوند در این مسیر، خوشمزه، دوستداشتنی، عاقبت بخیر ..
حواست بود؟
من حواسم هست که حواست هست همیشه.
عاقبت بخیرم کن.
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
مرز دلتنگی شما کجا پاره میشود؟
من دقیقا این نقطه و همینجا پاره شد.
دقیقا بعد از عبور از اولین گیت، تمام غم هایم شسته شد و رفت.
اربعین است،
و من دقیقا روز چهلم به وصالت میرسم.
چهل روز کم نیست برای من،
چهل روز خسته و غمدار و صبور تر.
عزیزِ من،
چه خوشاست لحظهی دیدنت.
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
از خانه به سوی خانه میروم.
از آغوش وطن، به آغوش تن کسی که با همهی بدی هایم، باز و باز و باز امن ترین نقطهی جهان است.
همهی رفتن ها غم دارند، جز رفتنی که به سمت آنجا باشد.
رفتم و این تنها رفتنی بود که دوستش داشتم.
من هرچه به تو مرا رساند را دوست دارم عزیزِ من..
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
چه مهمانی پر اندوهی،
تو در آسمان مسافر کربلایی و ما در زمین.
در باورمان اینهمه دوری ممکن نبود.
تکه تکهی مسیر حالا حضور شما حس میشد.
اینهمه بودن را دوست دارم ..
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
داد میزد: إشرب الماي ..
یک آب در دستم گذاشت و با لبخند تشکر کردم.
چگونه باور کنم در این زمین که حالا پر است از آب های مکعبی، تو تشنه شهید شدی؟
آیا آب هنوز شرمندهی توست؟
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
مقاومت مسیر عجیبیست.
تو در مسیری قدم میگذاری که آگاهانه میدانی خطرهای بسیاری دارد.
کربلا برای من همیشه مسیر مقاومت بوده. مقاومت در برابر همهی آنچیز هایی که دوستشان داشتم و باید به شوق دلیل بزرگتری، پسشان میزدم.
مقاومت در این مسیر برایم دوست داشتنیست.
همهی سختی ها را تحمل میکنی،
که به سرچشمهی خوشبختی متصل شوی
و چند قطره از آن اقیانوس بیکران را بچشی.
امسال مقاومت معنای دیگری داشت.
تمام اشتباهات در مقابل همهی درستیها ایستاده بود،
و من چقدر شاکرم که در مسیر درست قدم بر میدارم.
این هم لطف شماست عزیزم،
و الا ما را چه به این حرف ها ؟
#اربعین1405 | اتفاقنامه
-
میانهی راه راننده میایستد.
میگوید برویم صبحانه بخوریم.
از ون پیاده میشوم و گرمای هوا به صورتم میخورد.
این گرما نشانهی رسیدن به توست.
صبحانه املت است، اشتها ندارم.
به سمت موکبدار چای میروم.
میپرسد: ایرانی یا عراقي؟
میگویم عراقی. لبخند میزند.
نیم لیوان را شکر میریزد، نیم دیگرش را چای سیاه و تلخ؛
بعد خودش با قاشق شکر هارا با چای ترکیب میکند و لیوان را به دستم میدهد.
من چای دوست ندارم، اما چای تورا چرا.
من همهی دوستنداشتنی های زندگیام را با تو دوست دارم.
چای را سر میکشم، گرما به صورتم میخورد.
این شوق را کجا جز اینجا تجربه میکنم؟
نمیدانم.
#اربعین1405 | اتفاقنامه
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چون همیشه و تا ابد بزرگترین پناه من،
شما هستید عزیزِ قلبم*.
#مرورِدلتنگی / خرداد ۱۴۰۵ / مشهد
آقای امام رضای عزیزمون فرمودند:
به خدا خوش گمان باشيد.
زيرا خداى عزوجل ميفرمايد:
من نزد گمان بنده مؤمن خويشم،
اگر گمان او خوبست،
رفتار من خوب و اگر بد است،
رفتار من هم بد باشد :))