سلام عزیزِ ندیده من
هوایمان را داری دیگر؟مانند آن موقع هایی که بودی
دقیقا همان مواقعی که با آمدن تصویرت بر روی چشمانم آرامش به قلب آشوبم تزریق میشد.
امروز چهل روز است که هر لحظه تصویر شما پخش میشود من یادم میرود که شما دیگر نیستید و اینها یادگاری های شما هستند.
برگردیم به عقب؟
همه چیز سریع تر از آن اتفاق افتاد که فکرش را هم میکردم
صدای دویدن
همهمه بچها
سر چرخندان های بی وقفه
گریه های از روی ترس
صدای زنگ
ولی این لحظه برایم اندازه یک عمر گذشت
انا لله و انا الیه راجعون....
نه بگذار به عقب تر برویم
همان لحظه ای که با خنده ای مضحک گفت
بیت رهبری و زدن!
و من در آن لحظه باخنده فقط یک چیز گفتم
محال است؛ محال است رهبر یک مملکت بمونه جایی که قطعا میدانسته میزنن.
کاش اینطور میشد
کاش در خیال خام خود میمردم
کمی جلوتر برویم؟
شبیه مادری بودم که دل نگران بچه خردسالش است
مدام از خواب میپریدم
کاش هیچوقت صدای زنگ بلند نمیشد
چیشده؟
رهبر و شهید کردن؟
محاله بابا داره الکی میگه
همه تکذیب کردن
و در همان لحظه؛
آخ که نمیتوانم حتی شرح دهم
جانم ذره ذره از بدنم خارج میشود
نمیتوانم
نمیتوانم
نمیتوانم
در سکوت قدم میزدیم و از شدت درد آرزوی مرگمان را میکردیم
آن بازهم شروع کرد به خواندن و ما در خیابان ها پریشان چونان کودکی که پدر خود را از دست داده است بر سر میزدیم و اشک میریختیم...
خبر چه سنگینه
خبر پر از درده
اگه کسی باهات صبوری میکنه،
بیشک تو براش مهمی که داره از
باارزشترین داراییش بهت میده…
کَفیل؛
به توصیه یکی از دوستان شروع کردم صوتی این کتاب و گوش کردن، و میتونم بگم هم داستانش قشنگه هم گویندگی
ناشناس:چه برنامه ای کتاب مقتل آب رو صوتی گوش میکنی
.
طاقچه(اگر اشتراک دارین بینهایت هستش)
رهبر معظم کشور جمهوری اسلامی ایران:ظهور دورانی با شکوه و درخشان در انتظار ملت ایران است.