باب نجات از غم و بحر بلا
کشتی منجی حسین است و بس
دست شفاعت همه را روز حشر
از کرم وجود حسین است و بس
۱۴۰۰ سال پیش بود که تو همچین شبایی، دیگه تنها گذاشتنِ مسلم بن عقیل در کوفه آغاز میشه و با ادایِ سلامِ نمازِ عشاء هیچکس، هیچکسِ مطلق! به همراهش نداره و آواره یِ کوچه هایِ کوفه میشه...
خدا بن زیاد رو لعنت کنه.
مَکر و حیله ش در درجه یِ بالایی بود. در ابتدای ورودش به کوفه، دستور داد که لباسِ سبزو سیاهِ بیرقِ سادات رو بلند کنن تا مردم خیال کنن که سیدالشهداست.
به هرکس که می رسید سلام می داد و همه گمان می کردن که فرزندِ رسول الله هست، به دار الاماره که رسید بعد از حمد و ثنا از مردم کوفه پرسید که آیا می دونید من کی هستم؟
گفتن آره تو حسینی
اون ملعون گفت وای بر شما، من عبیدالله بن زیاد شمشیر یزید بن معاویه، خلیفه ی شما هستم که من رو والی بر این دیار کرد.
بعد از ورود به کوفه، عبیدالله چند کار کرد. اول اینکه قانون وضع کرد همین که اتهام به رابطه با حسین بهتون بچسبه مجازات میشید!
کَفیل؛
بعد از ورود به کوفه، عبیدالله چند کار کرد. اول اینکه قانون وضع کرد همین که اتهام به رابطه با حسین به
اتهام! ثابت بشه یا نشه مجازات میشید و صرفِ اتهامش کافیه تا مجازات بشید حتا اگه اصن دروغ باشه!
دومین کاری که کرد بزرگانِ قبیله ها رو جمع کرد و دستور داد اگر کسی از قبیله یِ شماها با حسین و قیامش در ارتباط باشه، ریاستِ اون رئیسِ قبیله و خود قبیله در خطرن و از بین میرن.
سومین کاری که کرد این بود که به زنانِ کوفه گفت اگه میخواین شوهر و پسرانتون رو نکشیم برید اونارو از مسلم بن عقیل دور کنید که ما یه لشکر برا سرکوبِ اونها داریم.