یه روز بیدار میشی میبینی هفته گذشته، یه روز دیگه میبینی ماه تموم شده، بعد یهو به خودت میای و میبینی چند سال گذشته.زمان که میگذره، همهچیز تغییر میکنه. آدما پیر میشن، مشکلاتمون حل میشن و مشکل دیگهای برامون پیش میاد، خونهها کهنه میشن و خیابونها شکلشون عوض میشه. حتی درختی که پارسال کوچیک بود، حالا سایه بیشتری داره. هیچی سر جاش نمیمونه؛ نه ما، نه دنیا. ما همیشه فکر میکنیم وقت داریم ولی واقعیت اینه که زمان برای ما صبر نمیکنه. هر لحظه که میره، دیگه بر نمیگرده پس باید قدر همین لحظات رو دونست.
دلم لباسهای پاییزی، بارون، هوای خنک و درختای رنگیرنگیِ پاییز رو میخواد اما روزهای تاریک و دلگیر، مدرسه و سرماخوردگیش رو نه هیچوقت ..(