تا وقتی چسبیدی به اتفاقای تلخ گذشته و ولش هم نمیکنی قرار نیست اتفاق جدید خوبی برات بیوفته. پس رهاش کن، رهاش کن بره تا درهای زندگیت برات باز بشه .
بعضی روزا هست که نمیتونی کاری رو انجام بدی، فقط میخوای روز زودتر بگذره. اون روزا حوصلهی هیچی رو نداری. حتی حوصلهی حوصله نداشتن رو هم نداری.
اولین قطرههای بارون که میافتن، انگار زمین یه نفس عمیق میکشه. بوی خاک بلند میشه، بوش بوییه که نه تو شیشه پیدا میشه نه تو هیچ عطر فروشی. یه بوی گرم و آشنا. همین بو کافیه تا دل آدم یه لحظه آروم بشه.