بزرگ شدن، بیشتر از اینکه اضافه کردن باشه، کم کردنه. کم کردن انتظار، کم کردن وابستگی، کم کردن توضیح دادن به آدمهایی که اصلا قرار نیست بفهمن.
همهچی قرار نیست یهویی درست بشه، ولی همین که هنوز امید داری یعنی راهو گم نکردی. با یه نفس عمیق به خودت بگو امروز فقط امروزه و همین کافیه.
زندگی بیشتر از اینکه جواب باشه، سوالهای ریز و تکرارشوندهست. سوالهایی که لابهلای کارهای معمولی پیداشون میشه؛ وقتی لیوان چای سرد میشه، وقتی پیامها بیجواب میمونن، وقتی میفهمی بزرگ شدن یعنی عادت کردن، نه حتماً فهمیدن و شاید معنای زندگی همین باشه؛ اینکه با همهی نفهمیدنها، باز ادامه بدی.
دلم پر از حرفهاییست که هنوز اسم ندارند. فعلاً میگذارمشان همینجا بمانند، بین من و یک سکوتِ امن.