همهچی قرار نیست یهویی درست بشه، ولی همین که هنوز امید داری یعنی راهو گم نکردی. با یه نفس عمیق به خودت بگو امروز فقط امروزه و همین کافیه.
زندگی بیشتر از اینکه جواب باشه، سوالهای ریز و تکرارشوندهست. سوالهایی که لابهلای کارهای معمولی پیداشون میشه؛ وقتی لیوان چای سرد میشه، وقتی پیامها بیجواب میمونن، وقتی میفهمی بزرگ شدن یعنی عادت کردن، نه حتماً فهمیدن و شاید معنای زندگی همین باشه؛ اینکه با همهی نفهمیدنها، باز ادامه بدی.
دلم پر از حرفهاییست که هنوز اسم ندارند. فعلاً میگذارمشان همینجا بمانند، بین من و یک سکوتِ امن.
غروبها همیشه شبیه اعترافن.
نه کاملاً پایانن، نه شروع.
یه جایی بینِ خستگیِ روز
و امیدِ کمجونِ شب.