امروز، روزی است که هنوز قلمش در دست تقدیر است و صفحاتش سپید. شاید طوفانهای پیشبینی نشده در راه باشند، اما همین گام برداشتن است که مسیر را میسازد. دل به دریا بزن؛ این قدم کوچک، ارزندهتر از هزاران اندیشه سترگ است. نفسی عمیق بکش و روایت امروزت را آغاز کن.
غرق در زیبایی شکوفههای سفید، هر گلبرگ داستانی از طراوت و زندگی را زمزمه میکند. انعکاسی از لطافت طبیعت که با هر نسیم، عطر دلانگیز خود را پراکنده میسازد و نگاهها را خیره میکند.
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشقِ این خاکِ از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقیست میمانم
من از اینجا چه میخواهم؟ نمیدانم!
امیدی همره من هست که با من راه میپوید
درودی همره من هست که لبخند مرا گوید