eitaa logo
مجمع ناشران انقلاب اسلامی
733 دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
465 ویدیو
206 فایل
ارتباط با روابط عمومی مجمع ناشران انقلاب اسلامی: @ketab_nashr
مشاهده در ایتا
دانلود
📌سجاد سامانی؛ شاعر نامش بلند باد که مانند دلبرش لب‌تشنه بود و غرقه به خون گشت پیکرش یادآور دمی‌ست که فرق علی شکافت گویا حسین بر سر نی می‌رود سرش فرعونیان ز مشت گره کرده‌اش ملول لرزید کاخ ظلم ز الله اکبرش نیکان روزگار و دلیران کارزار پیوسته‌اند از همه دنیا به لشکرش سروی که سروها همه تعظیم می‌کنند چون چشم می‌برند به قد صنوبرش یاری کز او نمونۀ دیگر ندیده‌ایم واحسرتا اگر که نبینیم دیگرش خونش بزرگ بود و بزرگی به جا گذاشت تاریخ می‌نویسد از این خون به دفترش باید فَرَزدَقی بنویسد قصیده‌ای من کیستم که شعر بگویم به محضرش؟ کو محتشم که مرثیه‌ای تازه سر کند؟ دعبل بیا و شعر بخوان در برابرش آن پیر می‌فروش که مست حسین بود ای کاش ساغری زده بودم به ساغرش روزی در این مقام چو روز حسین نیست شامی شبیه شام غریبان خواهرش ما وارثان خون گلویی بریده‌ایم جان‌ها فدای عطر ضریح معطرش وین ملتی که خامنه‌ای بود امید او اینک دوباره خامنه‌ای باد رهبرش mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 📚کتاب: زور جنگ به زنان نمی‌رسد ✍🏻نویسنده: جمعی از نویسندگان سرای سیندخت 📝انتشارات: مهرستان 🔹کتاب «زور جنگ به زنان نمی‌رسد» مجموعه‌ای از روایت‌های واقعی درباره نقش و حضور زنان در دل بحران و جنگ است. این اثر به قلم جمعی از نویسندگان «سرای سیندخت» و با انتشار انتشارات مهرستان منتشر شده و به بازتاب تجربه‌های زنانی می‌پردازد که در جریان جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل، با وجود همه سختی‌ها و تهدیدها، چراغ زندگی را روشن نگه داشتند. 🔹جنگ همواره با ویرانی، ترس و ناامنی همراه است و سایه آن بر هر سرزمینی که بیفتد، زندگی مردم را دگرگون می‌کند. با این حال، در میان این آشوب‌ها، زنانی بوده‌اند که با صبوری، امید و مسئولیت‌پذیری، نقش خانه‌بانان زندگی را بر عهده گرفته‌اند. «زور جنگ به زنان نمی‌رسد» روایت همین ایستادگی‌هاست؛ روایت زنانی که در سخت‌ترین شرایط، اجازه ندادند شعله زندگی در خانه‌ها خاموش شود. 🔹این کتاب شامل پانزده روایت از زنان در روزهای جنگ است؛ روایت‌هایی از دل نگرانی‌ها، تلاش‌ها، امیدها و لحظه‌هایی که زندگی در میان صدای بحران ادامه پیدا می‌کند. هر روایت با زاویه‌دیدی متفاوت، بخشی از تجربه انسانی زنان در آن روزها را بازگو می‌کند و تصویری ملموس از نقش آنان در حفظ روح زندگی ارائه می‌دهد. 🔹نویسندگانی چون معصومه امیرزاده، پریچهر جنتی، فائضه غفارحدادی، اسما غفاری، هدی حشمتیان و دیگر اعضای سرای سیندخت در شکل‌گیری این مجموعه نقش داشته‌اند. «زور جنگ به زنان نمی‌رسد» کتابی خواندنی درباره امید، پایداری و قدرت زنانی است که حتی در دل جنگ نیز زندگی را پاس داشته‌اند.
📌یادداشت مهدی کرد فیروزجایی برای کسانی که در جنگ رمضان سکوت کردند! 🔻در زمانِ تجاوز، بی‌طرف نداریم 🔹ضمن سپاس از آن دسته از نویسندگان کودک و نوجوان که شرافت به خرج دادند و تجاوز دشمن را به اسم محکوم کردند، این متنم خطاب به آن دسته از نویسندگان کودک و نوجوان است که توجیه‌گرانِ سکوت‌اند و مرثیه‌سرایانی بزدل؛ به‌ویژه بعضی از اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، بعضی از... 🔹آقایان و خانم‌هایِ نویسنده؛ شمایی که دهه‌ها از سفره‌یِ این نظام و خونِ این ملت حق‌التألیف بلعیدید و قراردادهای آن‌چنانی با نهادهای حاکمیتی بستید و در فرهنگ حکومتی این خاک قد کشیدید! 🔹عجیب است که این روزها یا ساکتید و یا لابلایِ نوشته‌هایِ خنثی و مرثیه‌هایِ بی‌خاصیت‌تان، چنان از فاجعه‌یِ میناب سخن می‌گویید که گویی عزیزانمان را در سانحه‌یِ رانندگی یا زلزله‌ای ناگهانی از دست دادیم. ❗️خجالت نمی‌کشید؟ 🔹کودکانِ میناب را صاعقه نزد؛ آن‌ها را موشک‌هایِ مستقیمِ آمریکا تکه‌تکه کرد. چرا زبانتان برای بردنِ نامِ قاتل لکنت دارد؟ 🔹می‌گویید: «نمی‌خواهیم توسط جمهوری اسلامی مصادره شویم!» چقدر وقیح؟ ای مواجب‌بگیرانِ دهه‌های قبل، شما با این سکوتِ ذلیلانه و آن واژه‌هایِ دوپهلو، پیشاپیش توسط کاباره‌زادگانِ اپستینی مصادره شده‌اید. کسی که جانی، قاتل و متجاوزِ خون‌ریز را به نام صدا نمی‌زند، در واقع در حالِ لیسیدنِ خون از دست‌هایِ کثیفِ متجاوز است تا جنایت را عادی جلوه دهد. آری شما جنایت و خونریزیِ آمریکا را عادی جلوه می‌دهید. 🔹چطور است که برایِ اتفاقات داخلی رگِ غیرتِ اپوزیسیون‌نمایِ‌تان می‌جنبد و در مقابل جمهوری اسلامی عربده می‌کشید، اما وقتی بمب‌هایِ دشمن، مغزِ دانش‌آموزِ هم‌وطنِتان را به تخته‌سیاه می‌پاشد، ناگهان سفیرِ صلح می‌شوید و پشتِ شعارهایِ خنثای «جنگ بد است» می‌خزید؟ همان کودکانی که شما به بهانه‌ی نوشتن برای آن‌ها، از جمهوری اسلامی پول‌ها و جایزه‌ها گرفتید. 🔹بدانید و آگاه باشید: ✅در زمانِ تجاوز، بی‌طرف نداریم؛ شما یا با ایران هستید یا بر ایران. راهِ میانه‌ای نیست. کسی که امروز متجاوز را به نام محکوم نمی‌کند، عملاً در حالِ دادنِ «گرایِ فرهنگی» به دشمن است. ✅ ننگِ بردگی یا ترس از دشمن، بسیار سیاه‌تر از تهمتِ همسویی با وطنِ مظلومِ خودی است. شما شرافتِ نویسندگی را ذبح کردید. ✅ ای نویسندگانِ نمک‌نشناسِ دهه‌هایِ اخیر؛ شمایی که از توبره‌یِ این خاک خوردید و امروز که خاک به شما نیاز دارد، از ترسِ دشمنِ بی‌خدا حتی جراتِ بردنِ نامش را ندارید؛ تاریخِ ایران نامِ شما را در ردیفِ قلم‌به‌دستانِ بی‌علاقه به وطن ثبت خواهد کرد. 🔹قلمی که امروز علیه متجاوزِ آمریکایی نشورد، نه ابزارِ هنر، که چوبی است برایِ حراجِ شرافتِ صاحبش. کودکانِ میناب، شهیدِ تجاوز هستند، نه قربانیِ اتفاقاتِ خاکستری! 🔹چرا جراتِ گفتنِ حقیقت را ندارید؟ چرا با آن مرثیه‌هایِ تهوع‌آور و بی‌خاصیت‌تان، رویِ خونِ پاکِ دخترکان و پسرکان خاک می‌پاشید؟ و البته در هر صورت مخنث بودنتان را فریاد می‌زنید و تردید ندارم این کودکان اگر بر اثر صاعقه یا زلزله از دنیا می‌رفتند، نق‌هایتان گوشِ فلک را کر می‌کرد. 🔹بدانید که اشتباه کردید؛ ایران هرچند زخمی، اما می‌ماند و هیچ‌وقت چهره‌ی واقعیِ مخنث‌هایِ فرهنگی را فراموش نمی‌کند. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 📚کتاب: جهاد و شهادت از منظر قرآن ✍🏻نویسنده: علی مراد سعیدی 📝انتشارات: بنیاد حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس 🔹کتاب «جهاد و شهادت از منظر قرآن» نوشتهٔ علی‌مراد سعیدی و منتشرشده توسط بنیاد حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، پژوهشی قرآنی درباره یکی از مهم‌ترین مفاهیم دینی در فرهنگ اسلامی است. این اثر تلاش می‌کند با رجوع مستقیم به آیات قرآن کریم، مفهوم جهاد و شهادت را از منظر وحی الهی بررسی کرده و جایگاه آن را در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان روشن سازد. 🔹 نویسنده در این کتاب ابتدا به تبیین مفهوم جهاد در قرآن می‌پردازد و نشان می‌دهد که جهاد تنها به معنای جنگ نظامی نیست، بلکه تلاشی همه‌جانبه در مسیر حق و برای دفاع از عدالت و ارزش‌های الهی به شمار می‌آید. در این نگاه، گاه جنگ امری اجتناب‌ناپذیر و حتی واجب می‌شود؛ اما آنچه به نبرد معنا و ارزش می‌بخشد، هدف الهی و نیت خالصی است که آن را به «جهاد» تبدیل می‌کند. 🔹در ادامه، کتاب به بررسی مفهوم شهادت و جایگاه شهید در فرهنگ اسلامی می‌پردازد. با استناد به آیات قرآن، نویسنده توضیح می‌دهد که شهادت نه پایان زندگی، بلکه مرتبه‌ای والا از حیات معنوی و نشانه‌ای از فداکاری در راه حقیقت است. این نگاه، جهاد و شهادت را به‌عنوان دو رکن مهم در حفظ عزت و پایداری یک جامعه معرفی می‌کند. 🔹«جهاد و شهادت از منظر قرآن» اثری پژوهشی و در عین حال قابل فهم برای مخاطب عمومی است که با رویکردی قرآنی، تلاش می‌کند تصویری روشن‌تر از فلسفه جهاد و شهادت ارائه دهد و مخاطب را به درک عمیق‌تری از این مفاهیم در اندیشه اسلامی برساند. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
🔻 انتشارات امیرکبیر با پویش «تقدیم به آقای کتاب‌خوان» به یاری کتابفروشی‌ها شتافت 🔹این انتشارات با نیت شادی روح امام و مقتدای کتاب‌دوست‌مان و با هدف حمایت از کتابفروشی‌ها و توزیع‌کنندگانی که در جریان حملات اخیر آسیب دیده‌اند، طرح ویژه‌ای را اجرا می‌کند. در این طرح، کتابفروشی‌های آسیب‌دیده از حملات ددمنشانه آمریکای جهان‌خوار و رژیم خون‌خوار صهیونی، می‌توانند تا هزار عنوان از کتاب‌های انتشارات امیرکبیر را به صورت امانی دریافت کرده و در بازه‌های زمانی سه ماهه، نسبت به پرداخت وجه کتاب‌های فروش‌رفته اقدام کنند. 🔹این ناشر در اطلاعیه‌ای که به این منظور منتشر کرده، آورده است: ما در سنگر فرهنگ نخواهیم گذاشت روسیاهان تاریخ و آلودگان جزیره اپستین، اندک خللی در فروغ عالم‌تاب فرهنگ این دیار کهن ایجاد کنند و از همه ناشران وطن‌دوست درخواست می‌کنیم با پیوستن به این پویش، کتاب‌فروشان مجاهد، مظلوم و استوار آسیب‌دیده از جنگ سوم تحمیلی را یاری رسانند. 🔹همچنین انتشارات امیرکبیر در راستای جبران بخشی از خسارت‌های مالی ناشی از این جنگ تاریخ‌ساز، در نظر دارد تمامی آثار خود را تا زمان اعلام پیروزی جبهه پرافتخار اسلام، با ۵ درصد تخفیف بیشتر از روال معمول، در اختیار تمامی توزیع‌کنندگان و کتابفروشی‌ها قرار دهد. 🔹توزیع‌کنندگان و فروشندگان کتاب می‌توانند برای اطلاع بیشتر از پویش «تقدیم به آقای کتاب‌خوان» با بخش بازرگانی به شماره 02166470016 تماس بگیرند. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 📚کتاب: سی و سه نویسنده: هاشم نصیری انتشارات: کتابستان معرفت 🔹کتاب «سی و سه» نوشته هاشم نصیری، رمانی معاصر و خواندنی است که با تلفیق واقعیت‌های تاریخی و تخیل داستانی، به بخشی از تحولات مهم منطقه در سال‌های اخیر می‌پردازد. 🔹این اثر داستان جوانی ایرانی به نام «امید» را روایت می‌کند؛ دانش‌آموخته‌ای نخبه با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی الکترونیک از دانشگاه شریف که آینده‌ای روشن در معتبرترین دانشگاه‌های جهان پیش روی خود دارد. با وجود پیشنهادهای وسوسه‌کننده برای ادامه تحصیل و زندگی در خارج از کشور، امید تصمیم متفاوتی می‌گیرد. او مسیر خدمت به وطن و مردم خود را انتخاب می‌کند و با پذیرفتن دعوت سردار قاسم سلیمانی، وارد عرصه‌ای تازه از زندگی می‌شود. این تصمیم، آغاز راهی پرچالش برای اوست؛ مسیری که به فعالیت در حوزه جنگ الکترونیک و توسعه فناوری‌های نوین دفاعی می‌انجامد. در ادامه داستان، امید به یکی از چهره‌های مؤثر در عرصه نبردهای فناورانه تبدیل می‌شود و در جریان جنگ سی‌وسه‌روزه حزب‌الله لبنان با اسرائیل نقش مهمی ایفا می‌کند. 🔹نویسنده با روایت این ماجراها، تلاش کرده تصویری داستانی از تحولات آن دوره و نقش نیروهای جوان و متخصص در آن ارائه دهد. «سی و سه» رمانی است پرکشش که با نثری روان و روایت‌های پرهیجان، خواننده را با خود همراه می‌کند. 🔹این کتاب علاوه بر روایت یک داستان جذاب، به موضوعاتی چون مسئولیت‌پذیری، انتخاب‌های سرنوشت‌ساز و نقش ایمان و اراده در مسیر زندگی نیز می‌پردازد و تجربه‌ای متفاوت از یک رمان معاصر ایرانی پیش روی مخاطب می‌گذارد. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
🔻شعر «ردِّ پا» مسعود آزادبخت به‌مناسبت شهادت دریابان شهید علیرضا تنگسیری با طلوع خون خورشید، آن نگاهت چهره در رهبر کشید سایه ات بر لاله های این جهان،تابیده با یاور کشید در شبی که روشَنایی بخشِ غیرت ها شدی شعله ت در سینه ها چون شوق دیگر پر کشید ردِ پایِ تو پس از طوفان، نشانِ روشن است جانِ پاکت همچنان ایرانیان برتر کشید در سکوت این جهان، رزمت گره خورد با خلیج قصه ات را تنگه ی هرمز چنان سنگر کشید گرچه رفتی نام تو در باور ما مانده است چون به یادت هرکسی در جان خود باور کشید دشمنان در حسرت فتح حریم خاک تو دیده ی دشمن چنان شد آتشی دیگر کشید خوش به آن رزمندگانی که تو را همره شدند چون که نامت روی دفتر،آن خدا گوهر کشید. mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌بشری صاحبی؛ شاعر ▪️تو جان بودی، جهان بودی، تمام داستان بودی پناه قلب‌های خسته از جور زمان بودی ▪️نمایان بود در پیشانی‌ات اشراق قدوسی تماشایی‌ترین آیینۀ حیدرنشان بودی ▪️أشداء علی الکفار بودی مثل پیغمبر ولی با مردم ایران همیشه مهربان بودی ▪️تمدن‌ساز بود اندیشه‌های روشنت ای ماه! بلندآوازه بودی، نور بودی، بی‌کران بودی ▪️همیشه می‌ستودی باور سرخ فلسطین را تو ای آزاده! عمری حامی این آرمان بودی ▪️جهان آموخت از تو گفتمان استقامت را تو پرچمدار این اندیشه و این گفتمان بودی ▪️تو گفتی دل قوی داریم فتح قله نزدیک است تو که تنها علمدار امین کاروان بودی ▪️بگو با عاشقان، راز دعای مستجابت چیست؟ سر سجاده در اوج کدامین آسمان بودی؟ ▪️شهادت جاودانت کرد در تاریخ این کشور ولی در قلب مردم قبل از این هم جاودان بودی mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌سیدعلی لواسانی؛ شاعر درست مثلِ سلامی صدا صمیمی بود درست بود، صدا دوستی قدیمی بود صدا که رسمِ وفا را به یادِ ما آورد صدا که آمد و آری صدا صفا آورد صدا که باز مرا سحر کرد، بُرد از خود صدا که آمدنش شعرِ ناگهانی شد صدا که گرم، که گیرا، که خوش شکفت صدا صدا که سرزد و گل گفت و گل شنفت صدا صدا شگفت: صدا دلربا، صدا محجوب صدا به‌تنهایی جمعِ هرچه خوبی و خوب صدا که رهگذرِ ساکنِ جهانم بود که رفت و رفت؛ ولی جانِ جانِ جانم بود صدا نبود، خدا بود و مست دست افشاند صدا که تا ابدالدهر ماند؛ گرچه نماند! mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌اعظم سعادتمند؛ شاعر ▪️برایت گریه خواهم کرد اما صبح بعد از جنگ پس از این لحظه‌های بی‌امانِ زخمیِ خون‌رنگ ▪️تو را بعد از عبور دود و آتش، اشک می‌ریزم پس از پیروزی نور حقیقت بر شب نیرنگ ▪️گرفتیم این زمان رو به سر دشمن فَلاخَن را صبوری کن دلم، باید که اکنون سنگ باشی، سنگ! ▪️غمت را مشت کن بر قلب اهریمن بکوب آن‌سان که دیگر برنخیزد «هایی» از آن طبل مرگ‌آهنگ ▪️غمت را نیزه کن، پرتاب کن، آن‌سان که بی‌وقفه بیندازد پیِ تاتارها فرسنگ تا فرسنگ ▪️تمام ابرها را دانه‌دانه گریه خواهم کرد ولی وقتی گذشتیم از خم این جادۀ دلتنگ mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌روایتی از دیدار با خانواده شهید مهدی خادم‌زاده از شهدای گرانقدر جنگ رمضان 🔻*خدا مشتاق نامدار کردن گمنام‌هاست...* 🔹تصویر چهره‌ی خندان آقامهدیِ خادم‌زاده، روی در ورودیِ ساختمان خودنمایی می‌کرد. بنای ساده‌ و قدیمی‌‌ای که از روز سوم جنگ، میزبان مهمانانی بود که شهادت او را تبریک و تسلیت می‌گفتند. 🔹وقتی به آستانه در ورودی منزل رسیدم، باور نکردم بانوی متبسمی که جلوی در ایستاده همسر شهید باشد. چهره‌ مهربان و خندانش‌ نشانی از رنج مصیبت نداشت. انگار که از پیش ما را می‌شناخته، با مهربانی و خوش‌رویی، به ما خوشامد گفت و راهنمایی‌مان کرد. از خودش عبور کرد و مودبانه، با اشاره بانوی دیگری را نشان داد: «ایشون مادر شهید هستند.» بعد با مهربانی خودش را کنار ما رساند و در بین ما نشست. 🔹آقا مهدی، صبح دوشنبه ۱۱ اسفند، در محل کارش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسیده بود. او ۴۸ ساله بود. ۱۷ سال از زندگی مشترکش می‌گذشت و سه فرزند داشت؛ دو پسر جوان و نوجوان و یک پسر ۵ ساله. 🔹نقل خاطرات و صفات شهید‌، از مادر بزرگوارش شروع شد. بانویی که هنگام عرض تسلیت، با چشمان محکم و آرامَش‌ مواجه شدم. به جای بی‌قراری، آرامشی دوست داشتنی بر چهره‌اش نقش بسته‌‌بود‌. آنقدر که زهرا‌خانم، همسر بزرگوار شهید، آن صلابت را تحسین می‌کرد و اقرار داشت انگار مادرآقامهدی‌ را حضرت زینب (س) آرام کرده... حاج‌خانم ۵ فرزند داشت، اما آقامهدی‌ یوسفش‌ بود. می‌گفت از بچگی یک جور دیگر بود... از ۹ سالگی نسبت به نماز‌هایش مخصوصا نماز صبح حساسیت زیادی به خرج می‌داد. وقتی برای اولین بار حقوق گرفت، سال خمسی‌اش را تعیین کرد. باخدا و با‌ایمان بود. همیشه وضو داشت. همه دوستش داشتند، هیچکس از او ناراضی نبود و خیرش به همه می‌رسید؛ آنقدر که همه اقرار داشتند اگر او شهید نمی‌شد ما تعجب می‌کردیم... 🔹مثل همه‌ی شهدا، نزدیکان آقامهدی هم بعد از شهادتش‌ چیزهای جدیدی درباره شهیدشان فهمیدند که پیش از آن نمی‌دانستند. برادر آقا مهدی می‌گفت هرسال در شب میلاد امام حسین علیه‌السلام، در مسجد حضرت رسول(ص) نذری می‌دادند. سال‌ها این نذر تکرار شد اما هیچکس نمی‌دانست که بانی‌اش آقامهدی‌ست. این موضوع از خادمان و آشپز هیئت هم پنهان مانده‌بود. آقامهدی‌ عاشق گمنامی بود؛ دلش نمی‌خواست توی چشم باشد، اما خدا همیشه آنهایی را که خالصانه برای خودش کار می‌کنند، بالا می‌برد و به همه نشان می‌دهد. خدا برعکس گمنام‌ها، برای نامدار کردنشان مشتاق است... 🔹زهراخانم‌ هم مثل همسر شهیدش گمنامی را دوست داشت. برای همین وقتی از او درخواست شد در مقابل دوربین شروع به صحبت کند، خودداری کرد و گفت صحبت برای راویان‌ کافی‌ست. بعد با لبخندی که از لبانش محو نمی‌شد، رو به ما خاطرات شیرین همسرش را مرور کرد. آن لبخند ناشی از عشق و رضایت عمیقی بود که از شهیدش داشت. می‌گفت: «شهادت مزد تلاش‌های خالصانه همسرم برای حل مشکل دیگران بود. تمام توانش را برای حل گرفتاری‌های دیگران به کار می‌گرفت و خودش را به زحمت و قرض می‌انداخت. 🔹هرروز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا و یک صفحه قرآن با معنا و تفسیرش می‌خواند؛ این عادت در تمام سال‌های زندگی مشترکمان ترک نشد. با آنکه آموزش قرآنی مفصلی ندیده بود، مسلط به مفاهیم قرآن بود و در مسائل اعتقادی و اجتماعی از ادله‌ی قرآنی‌ش حظ می‌بردم. 🔹وقتی فهمید حفظ قرآن را شروع کرده‌ام، خیلی حمایتم کرد و گفت این مهم‌ترین کار توست. خیلی سفره‌دار و مهمان‌نواز بود. به صله‌ارحام اهمیت می‌داد. دهه‌ اول ماه مبارک ما بارها افطاری دادیم. بعد از شهادت آقا مهدی هم افطاری‌هایمان را هرشب سر مزارش ادامه دادیم... در مهمانی‌ها با بچه‌ها بچه‌ می‌شد و بازی می‌کرد. با او خوش می‌گذشت. هر سه پسرمان هم به او خیلی وابسته بودند. چون مقید بود هرروز بعد از بازگشت از محل کار، برایشان وقت بگذارد. 🔹پسر کوچکم هنوز گاهی می‌پرسد: «بابا کِی از سرکار برمی‌گرده؟» یکی از بچه‌ها خواب پدرشان را دیده بود. توی خواب احساس کرده بود آقا مهدی زنده‌ست. 🔹گفته بود: «بابا ما که پیکرت رو خاک کردیم تو اینجا چیکار می‌کنی؟» آقا مهدی جواب داده بود: «اون فقط پیکر من بود. شبیه یه عروسک. من خودم الان پیشتونم...» بچه‌ها باور دارند پدرشان بیشتر از قبل مراقبشان است... من هم حضورش را احساس می‌کنم. هروقت دلم می‌گیرد می‌گویم: «آقامهدی خودت آرومم کن! دستت رو بذار رو قلبم...» بعد از چند دقیقه احساس می‌کنم که آرامِ آرامم.» 🔹دیدار شیرینمان با خانواده شهید برای ما کلاس درس مقاومت بود. کلاس درسی که با ذکر مصیبت سید الشهدا‌(ع) آغاز شد و به‌پایان رسید. همسر شهید صبری زینب‌وار داشت و جز زیبایی ندیده بود. این را از کلام خودش فهمیدم و  ذکر «الحمدلله» که مثل لبخندش پرتکرار بود. *✍ رضوانه خلج*
📌محمدمهدی سیار؛ شاعر ▪️آری! هوا خوش است و غزل‌خیز در بهار باریده است خندۀ یکریز در بهار ▪️از باد نوبهار، حدیث است تن مپوش باید درید جامۀ پرهیز در بهار ▪️اما خدا نیاورد آن روز را که آه... گیرد دلی بهانۀ پاییز در بهار ▪️بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟ چندین دروغ مصلحت‌آمیز در بهار ▪️با دیدنم پر از عرق شرم می‌شوند گل‌های شادکامِ دل‌انگیز در بهار ▪️می‌بینم ای شکوفه! که خون می‌شود دلت از شاخۀ انار میاویز در بهار mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی