أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا
«که تمامِ قدرت از آن خداست..»
اگه یه چیز خوبی رو بهت میده
خودشم محافظشه
از حسادت های بقیه نترس !
تو یه نفرو داری
که صاحب تمومه قدرتهای این دنیاست:)))
شب ها
آلبوم خاطرات جلوی چشممان می آید!
پارک ها و کافه ها در ذهنمان می چرخند ..
خیابان ها خودنمایی می کنند،
و آدم ها ..
وای از آدم ها !
که وقتی یادشان بیاید، خواب می گریزد !
آن وقت
شب، بی خوابی، و یادِ لعنتی شان
تا زمینت نزنند دست بردار نیستند ..
و قصه ی شب با صبح
و "بالشی خیس" به پایان می رسد !
من و تو شاید دوباره بتونیم
باهم خاطره بسازیم
شاید همو بازم مثل روزِ اول
دوست داشته باشیم
ولی میدونی
دیگه هیچی مثل قبل نمیشه
چون تو زندگی کردن بدونِ منو یاد گرفتی
و من نمردن بدونِ تورو .
چون من فهمیدم میشه اونجایی که باهم خاطره داریم برم و باز خاطره جدید بسازم
چون تو فهمیدی میتونی وقتی حالت بده خودت حال خودتو خوب کنی . .
من و تو شاید بتونیم دوباره باهم
همه چیو از نو بسازیم
ولی همیشه ته دلمون پر از ترس
دوباره تکرار شدنِ روزایِ تنهاییه
ولی همیشه یه فکر تو سرمونه !
کسی که یه بار تونسته از من بگذره
و بی من سر کنه،
بازم حتما از پسش بر میاد : )
«الذى إبتكر العناق كان أخرساً،
أراد أن يقول كل شي دفعة واحدة»
-آنكه آغوش را كشف كرد، لال بود!
ميخواست همه چيز را
به يكباره بيان كند ..🫂🤍
فقط اونجایی که جناب فاضل نظری میگن:
چیستم؟!
خاطرهٔ زخم فراموش شده؟!
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم ..