شب ها
آلبوم خاطرات جلوی چشممان می آید!
پارک ها و کافه ها در ذهنمان می چرخند ..
خیابان ها خودنمایی می کنند،
و آدم ها ..
وای از آدم ها !
که وقتی یادشان بیاید، خواب می گریزد !
آن وقت
شب، بی خوابی، و یادِ لعنتی شان
تا زمینت نزنند دست بردار نیستند ..
و قصه ی شب با صبح
و "بالشی خیس" به پایان می رسد !
من و تو شاید دوباره بتونیم
باهم خاطره بسازیم
شاید همو بازم مثل روزِ اول
دوست داشته باشیم
ولی میدونی
دیگه هیچی مثل قبل نمیشه
چون تو زندگی کردن بدونِ منو یاد گرفتی
و من نمردن بدونِ تورو .
چون من فهمیدم میشه اونجایی که باهم خاطره داریم برم و باز خاطره جدید بسازم
چون تو فهمیدی میتونی وقتی حالت بده خودت حال خودتو خوب کنی . .
من و تو شاید بتونیم دوباره باهم
همه چیو از نو بسازیم
ولی همیشه ته دلمون پر از ترس
دوباره تکرار شدنِ روزایِ تنهاییه
ولی همیشه یه فکر تو سرمونه !
کسی که یه بار تونسته از من بگذره
و بی من سر کنه،
بازم حتما از پسش بر میاد : )
«الذى إبتكر العناق كان أخرساً،
أراد أن يقول كل شي دفعة واحدة»
-آنكه آغوش را كشف كرد، لال بود!
ميخواست همه چيز را
به يكباره بيان كند ..🫂🤍
فقط اونجایی که جناب فاضل نظری میگن:
چیستم؟!
خاطرهٔ زخم فراموش شده؟!
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم ..
بیایین همه قبول کنیم که بهترین ورژن خودمونو سر بی ارزشترین آدمای دنیا هدر دادیم.به قول بزرگی:
" سَراب بود دریایش دیدم " 🌊👓
فرار می کرد !
از دوست داشتن من فرار می کرد !
وقتی منو می دید خودش و به هر دری میزد که جایی که من هستم نباشه !
دوست داشتنشو فرار می کرد !
هنوزم برام جای سواله ،
چرا از من فرار می کرد ..
حس می کنم دوست داشته شدنم
دیگه واقعا ترسناکه !
اینکه باعث بشی قلب یکی تند تر بزنه
یا اصلا نزنه خیلی ترسناکه ..
دوستم داشت ،
اما
فرار می کرد ':)🤍
حقِ همه چيز مالِ تو
فقط بنويس
امضا كن
كه چشمهايت بعدِ من
كور شوند
من
حسودترين آدمِ روى زمينم
حتى وقتى
نداشته باشَمَت ..🙂