نوشته بود:
کسی را چُنان دوست داری که برایش بجنگی؟!
نوشتم: از جنگها برگشتهام
با زخمها و موی سپید و یاد گرفتهام
صبور باشم و به تماشا قانع !
آدم هایِ بی معرفتی هستیم
زود برایِ هم تکراری میشویم
زود از هم خسته میشویم
انگار عاشق شدن را
یادمان نداده اند
پایِ حرف ماندن را
وفاداری را یادمان نداده اند
اولش برای به دست آوردنِ
هم به هر دری می زنیم
به هم که رسیدیم
مقایسه می کنیم
دنبالِ عیبهایِ هم میگردیم
و راحت از هم سیر میشویم
انصافا که آدم هایِ بی اراده
و سر درگمی هستیم
به حرف و قول هایمان
هیچ اعتباری نیست
ما یک مشت بازنده ایم
که انتقامِ نداشته هایمان را
از رابطهها و آدمهایِ بیگناه میگیریم : )♥️
ولیمنهنوزنفهمیدم ..!
چجوریعضومخاطبینمنیست :)
ازهمهجابلاکه !
بعداستوریامومیبینه:/
چجوری
نهچجووووووووووووری 🙂💔
هدایت شده از 「سیاهرگ」
خب رفقا
کسی هست که بخواد همسایه ی ما بشه؟
اگه هست فور کنید(:
با تشکر
"سیاهرگ"
{وَلاَتَرْغَبَنَّفِیمَنْزَهِدَعَنْکَ}
-مواظبدلتباش!
دلتروفقطپیشکسیبذار
کهحاضرهدلبهتوببنده..🌱!'