من اون موقع که بهت گفتم
دیگه پیام نده ؛ دیگه زنگ نزن
دیگه حتی لایکم نکن عکسامو
وسطِ باتلاق دوست داشتنت داشتم
دست و پا میزدم و
یه بار صدا زدن اسمم
از زبونت میتونست نجاتم بده
ولی گذاشتم بری چون فهمیده بودم
اینکه تمومت پیشِ من نباشه
خیلی فاجعهتر از اینه که
نداشته باشمت .. : )!
این روزها تلخ می گذرد ،
دستم می لرزد از توصیفش
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی،
مثل خودکشی است با تیغِ کُند (؛
مطمئنمیهروزیجلوتمیشینمومیگم ..
تومیتونستیمنوداشتهباشی !
ولیاشتباهاتتتایجاییقابلبخششه ؛
صبرمنتایجاییحدداره(:🚶♂