ما که خودمونو گذاشته بودیم کنج جعبه خاطراتمون تو اومدی مارو برداشتی فوت کردی تکوندی دستمونو گرفتی بردی تو زندگیت حالا میگی برو ؟ بابا حاشا به غیرتت این بود معرفت .. ؟ منُ ببر بزار گوشه همون جعبه با خاطراتم پودر بشم راحتترم :)
بهدرک که خیلی چیزا مثل قبل نمیشه ..
بهدرک که انقدر برام مهمه ..
بهدرک که انقدر دوستون دارم ..
بهدرک که من جاتون آتیش میگیرم ..
آره بابا بیخیال مهم نیست :)🚶🏿♂
دل من خیلی انعطافپذیر شده
برای تکتکتون هنوز میتپه ، هنوز تنگ میشه ولی دیگه سمتتون نمیاد و این امونمو بریده .
وقتی کسی نزدیکش میشه دلم میخواد انقدر سرشو به دیوار بکوبم که خون بالا بیاره ، انقدر بزنمش تا صدا سگ بده ، انقدر فانتزیای قشنگی تو سرم رژه میره :) ولی ته تهش میشینم تماشا و میکنم . .🚶🏿♂