ولی حرم رفتن توی یهروز برفی ..
همراه یه آدمی که درکت کنه و کلی حرف بزنین اونم تنها ، وقتی مثل خودت پابهپات تمام صحنارو متر کنه و توی راه برگشت به دلیل دیوونگی بیش از حد تو جفتتون سرما بخورین خیلی میچسبه*(:
امروز بین تمام حسای مضخرفش
اون ذوقی تو چشماش موقع دیدن
چیپس دیدم یکمی حالمو خوب کرد :)
دیدی گفتم انتخابت من نیستم (=
دیدی اونا بهترن و کنارشون آرومتری .
چرا پس انقدر منو بند زدی ؟ اینروزا که بالاخره میگذره ولی مطمئن باش دروغات محاله فراموشم بشه :)
هدایت شده از
‹ بلد نیستم وقتی با کارات قلبمو له میکنی . .
بهت چیزی بگم !
من دست نمیذارم رو نقطه ضعفات ،
منِ احمق نمیام باهات دعوا کنم حتی سرت داد . .
هم نمیزنم ، نمیام یقهتو بگیرم !
و زل بزنم تو چشمات بگم چرا فلان کارو کردی ؛
منِ لعنتی فقط بلدم بی تفاوت بشم !
فقط یه لبخند بهت میزنم و
وانمود میکنم که هیچ اتفاقی نیوفتاده :)!'💙🗝 ›