هدایت شده از TheEndخسـته¡
همیشه یه نفر هست که
اهمیت نداره باهات چیکار کرده
فقط نميتونی بذاری بره .
ولی با انگشتاتون بکشید رو لباش
تا مدتها بعد وقتی لبشو با زبون
خیس میکنھ یـــادش میفتھ و تھِ
دلش یھ جورِ خوبی ضعــف میرھ(:
мαɴαreм
- هفتمین شبی بود که گذشت .. (؛
شبایی که کلاه هودیمو میزارم سرم ، و زانوهامو میگیرم تو بغلم ، و توی تاریکی زل میزنم به دیوار :) تا صبح انقدر به سیاهی مطلق خیره میشم که چشمام میسوزه .. و تهش میشه سردردای مزمنی که امونمو بریده ، دلتنگی داره خفهم میکنه :) من معتاد اون چهاروجب بغل بودم الان هفت شبه که استخونام از دوری در حال خورد شدن ؛) درد از سلول به سلول تنم میگذره و قرار داره منو ازپا دربیاره ، فقط خدا میدونه چند شب باید بگذره تا این اعتیاد به دست فراموشی سپرده بشه .