мαɴαreм
- هفتمین شبی بود که گذشت .. (؛
شبایی که کلاه هودیمو میزارم سرم ، و زانوهامو میگیرم تو بغلم ، و توی تاریکی زل میزنم به دیوار :) تا صبح انقدر به سیاهی مطلق خیره میشم که چشمام میسوزه .. و تهش میشه سردردای مزمنی که امونمو بریده ، دلتنگی داره خفهم میکنه :) من معتاد اون چهاروجب بغل بودم الان هفت شبه که استخونام از دوری در حال خورد شدن ؛) درد از سلول به سلول تنم میگذره و قرار داره منو ازپا دربیاره ، فقط خدا میدونه چند شب باید بگذره تا این اعتیاد به دست فراموشی سپرده بشه .
تولدتمبارکنوتیِمن !^^Indila-Dernière-danse-128(1).mp3
زمان:
حجم:
3.4M
-
تولدت مبارکـ قلبِبنفشم💜'
بیا یہ قولۍ بهم بدیم!
اگہ حاَلم بد بود نپرس چۍ شده تا دروغ تحویلِت ندم
اگہ حالت بد بود دلیلشو نمیپرسم
میشینم ڪنارِت اونقدر سڪوت میڪنیم ڪہ بالاخره یڪۍ بزنہ زیرع گریہ ، انقدر گریہ میڪنیم ڪہ بالاخره خندمون بگیره از اینڪہ دو تا دیوونہ ڪِنار هم چقدر دیوونہترن(:
‹‹ دیدی شاعرا بیشتر شعرآشونو وقتی که دلبرشون رفت میگن ؟!
من نمیخوام ، میخوآم هِی تو باشی
هِی نگاه کنم تو اون چشمآت ،
هِی نگاه کنم تو اون چشمآت ،
هِی نگاه کنم تو اون چشمآت ،
بعد بگم : چشمت خودِ شعر است دِگر من
چه نویسم ؟!:)♥️ ››
باشه مشکلی نیست ولی یروزی یجوری بیخیال این حساسیت میشم که خودتم دلت تنگ بشه برای دیوونهبازیام و غرزدنام :))🚶🏿♂