هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابای من را ندیدی؟
او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمیدانم، هربار پرسیدم، نگفت!
- چه کارش داری؟
+ میخواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشتهشدنِ علی را.
- از این خبر خوشحال میشود؟
+ آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
- مرگِ علی را جلوی او آرزو میکردی؟
+ آری، همیشه غذا که میآورد جلویش علی را نفرین میکردم، او هم دستهایش را بالا میبرد و میگفت: خدایا مرگ علی را برسان...
هدایت شده از Paradox 𓂀
استاد چنلای مورد علاقتون رو بدید دوست داشتید صاحباشونم معرفی کنید
خوب...
استاد هیلان استاد بنده، انجل خانم، عمو ریک، موشترک، بانو دپ، استاد 151، بانو ارنی، استاد آوات، استاد ویکتور،
𝙈𝙖𝙧𝙨.
استاد چنلای مورد علاقتون رو بدید دوست داشتید صاحباشونم معرفی کنید خوب... استاد هیلان استاد بنده،
استاد خوشحالم کردید
ما شاگردیم بابا نفرمایین