- گفت خب ایراد تو چیست ؟
+ گفتم زیاد فکر میکنم ، خیلی ، بینهایت ، به هر چیز مسخرهای بارها و بارها ، مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد؛ درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از اینها را بگویم و در نهایت میدانم که همین نابودم میکند .
و هیچکس نمیداند من چگونه در اوج فروپاشی ؛
صبر و امید را در قلبی که پر از غم است سنجاق زدهام .