eitaa logo
پوشاک مهگل
193 دنبال‌کننده
711 عکس
67 ویدیو
0 فایل
ادمین ثبت سفارشات @Soltanne
مشاهده در ایتا
دانلود
part:18 بعداز چند دقیقه خیره بودن آرمیتا به ساعت یه نگاه کردم که وقت کلاس تموم شده بود خسته نباشیدی گفتم که همه پاشدن و به سمت در رفتن بعضی ها هم در مورد درس سوال می‌پرسیدند آرمیتا: بعد از چند دقیقه نفهمیدم چی شد که استاد سراسیمه رفت تو حیاط و بعدش دیگه ندیدمش تو فکر بودم که سارا صدام زد و گفت که پاشم برم با سامان تو اتاقش که باهم شام بخوریم پاشدم رفتم در زدم که گفت بفرمایید و بعد در رو باز کردم و رفتم تو که دیدم یه سفره خیلی شیک دونفره چیده شده بود رفتم نشستم سر سفره روبروی سامان که درحال کشیدن غذا بود وقتی فهمید نشستم سرش رو بالا کرد گفت که بکشم برات منم با سر تایید کردم بعد از خوردن یه شام تو سکوت باهم سفره رو جمع کردیم و رفتیم پیش بقیه نشستیم همه گرم صحبت بودن وقتی ما اومدیم پایین سارا وقتی گفت به افتخار عروس و داماد همه توجه شون جلب ما شد بعداز کلی خجالت ماهم به جمع شون پیوستیم و شروع به حرف زدن کردیم سامان فکر کنم داشت با همکارش حرف میزد منم با سارا داشتیم همه رو دید می‌زدیم که سارا گفت
part:19 برام خیلی عجیبه که استادمون دقیقا میشه دوست نامزد تو دستی تو موهام کشیدم و گفتم : عجیب که عجیب الان اصلا حوصله این حرف ها رو ندارم فقط امیدوارم زود مهمونی تموم شه سارا با کلافگی نیم نگاهی بهم انداخت و گفت : مثلا شب نامزدیت هست ها سری به نشونه تاسف برام تکون داد و رفت سمت آشپز خونه بعد از کلی حرف و اتفاقات همیشگی بالاخره مهمونی تموم شد و قرار شد که من همون جا خونه سامان بمونم بعداز خداحافظی با مامان و رفتنشون با سامان به طرف اتاقش رفتیم و بعد از تعویض لباس هامون روی تخت دراز کشیدیم که سامان تا اومد حرف بزنه روم رو اونور کردم و اینقدر خسته بودم که بعد از کمی فکر به فردا به خواب عمیقی فرو رفتم
part:20 صبح با صدای آلارم گوشی بیدار شدم دور و برم رو نگاه کردم سامان انگار رفته بود برای صبحانه منم سریع رفتم سمت سرویس اتاق و بعد از مرتب کردن خودم و پوشیدن یه لباس ساده برای دانشگاه از اتاق زدم بیرون از پله ها پایین رفتم وقتی وارد آشپزخانه شدم دیدم همه مشغول صبحانه خوردن هستن با وارد شدنم توجه شون جلب من شد با همه سلام و احوال پرسی کردم و نشستم سر میز و دوباره همه شروع کردیم به صبحانه خوردن در حال خوردن بودم که نگاهم به ساعت افتاد واااای دیرم شد سریع لقمه آخر رو خوردم و با سامان از خانه خارج شدیم و سوار ماشین شدیم تا دانشگاه حرفی نزدیم وقتی رسیدیم با خداحافظی کوتاهی پیاده شدم و اون هم به راه خودش ادامه داد وقتی دیدم که دیگه رفت به سمت ساختمان دانشگاه راه افتادم وارد کلاس شدم خدارشکر هنوز استاد نیومده بود رفتم پیش سارا نشستم
part:21 مشغول حرف زدن بودیم که استاد وارد شد همه بلند شدن بعد از سلام کوتاه استاد و بفرمایید بنشینید گفتنش همه نشستیم الان تقریبا نصف کلاس گذشته و نمیدونم چرا استاد همش خیره من هست تو این فکر ها بودم که با خسته نباشیدش با سارا به سمت بی رون دانشگاه حرکت کردیم و سوار ماشین شدیم که سارا روند به طرف یه کافه که همیشه میریم اونجا وقتی رسیدیم پیاده شدیم و به سمت کافه رفتیم و داخل شدیم روی یکی از میز ها نشستیم بعداز سفارش دادن روبه سارا کردم و گفتم:ببین سارا توهم دیدی استاد شایانفر امروز خیلی به من نگاه میکرد سارا با تنفر خاصی گفت سارا:آره دیدم چه جورم حالا هم اصلا حوصله ندارم میرم خونه بای آرمیتا : چی شده چرا حوصله نداری همین جوری داشتم حرف می زدم که سارا با یه نگاه تندی ازم دور شد و از کافه زد بیرون یعنی چی چرا اینجوری کرد
part:22 آرتا : بعداز جواب دادن سوال دانشجو ها سوار ماشین شدم که موبایلم زنگ خورد جواب دادم آرتان : سلام خوبی مژده بده آرتا : سلام آره چی شده آرتان : امیر به هوش اومده ولی آرتا : ولی چی آرتان : اینقدر که شدت ضربه هایی که بهش زدن زیاد بوده که عصب های چشمش آسیب دیده و ... آرتا : چرا من و من میکنی بگو خوب آرتان : بیناییش رو از دست داده آرتا : تو شک بودم که با صدای آرتان به خودم اومدم آرتان : اگه کاری نداری برم کار دارم آرتا : باشه برو الان من هم می آیم آرتان : باشه پس منتظرم خداحافظ آرتا : خداحافظ بعداز قطع شدن به طرف بیمارستان راه افتادم ولی همینجور که داشتم می رفتم تو فکر بودم یعنی هیچ راهی نبود که امیر دوباره من رو ببین تو فکر بودم که با دیدن آمبولانس جلوم به خودم اومدم و بعداز پارک ماشین وارد بیمارستان شدم
Part:23 بعد از وارد شدن به سمت اتاق امیر رفتم وقتی داخل شدم دیدم امیر صحیح.و سالم نشسته و اصلا چشم هاش مشکلی نداره بعد از چند دقیقه که گذشت فهمیدم این دوتا من رو ایسگا گرفتن با حرص زیاد رفتم سمت شون و کمی گوش مالی شون دادم همین جور در حال شوخی و خنده بودیم که دکتر اومد بعداز چکاپ امیر گفت که مرخص هست آرتا:راستی امیر نگفتی کی به این روز انداختن امیر : یه سری آدم که نمی توانستند موفقیت من رو ببینن آرتا: یعنی از طرف کارت امیر : آره آرتان : ای بابا منم هستم ها آرتا : تو حرف بزرگ تر ها دخالت نکن آرتان اومد بهم حمله کنه که پرستار اومد برای در آوردن سرم و همینطور من رو از دست آرتان نجات داد بعد از تعویض لباس امیر از بیمارستان خارج
هدایت شده از بنر
عضو های کانالت کمه؟🤔😣 میخای سریع عضو های کانالتو زیاد کنی؟😍 واریز ممبر به صورت حرفه ای برای کانال یه گروهتان فقط کافیست سین بزنید✅ _✨✨✨✨✨✨✨ هر 50 سین 10 ممبر✅ هر 100سین 20 ممبر✅ هر 150 سین 30 ممبر✅ هر 200 سین 40 ممبر✅ هر 250 سین 50 ممبر✅ هر 300 سین 60 ممبر ✅ هر 350 سین 80 ممبر✅ هر 400 سین 100 ممبر✅ هر 450 سین 120 ممبر✅ هر 500 سین 140 ممبر ✅ https://eitaa.com/joinchat/3153395821C033829ceae برای دریافت بنر فقط و فقط {بنر برای ممبر} را بفرستید. آیدی من برای دریافت بنر👇🏼 @member_gir_eitaa لینک کانال👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/3153395821C033829ceae ✨✨✨✨✨✨✨✨
Part:24 شدیم آرتان : خب دیگه من برام که به کارهام برسم فعلا آرتا : باشه داداش به سلامت امیر : ممنون که اومدی آرتان : وظیفه بود بعد از خداحافظی با آرتان سوار ماشین شدیم و به سمت خونه مجردی حرکت کردیم امیر : آرتا من خیلی گشنمه بریم یه رستوران بعدش بریم خونه آرتا:باشه بعد از پارک ماشین به سمت رستوران مورد نظر مون رفتیم تا سفارشمون رو دادیم سوالی که ذهن من رو درگیر کرده بود رو از امیر پرسیدم آرتا: امیر یه سوال چی شد تو که دکتر گفت دو درصد هوشیاری پس چی شد یه دفعه سالم و صحیح شدی امیر که سرش تو گوشی بود سرش رو بالا آورد و گفت : باورت میشه خود دکتر هم تعجب کرده بود میگفت من کلا مرده بودم ولی انگار یه دفعه ای هوشیاری ام اومده بالا خود دکتر میگفت این یه معجزه هست آرتا : چه سگ جونی هستی تو با کلی شوخی و خنده غذا مون رو که آوردن خوردیم و به سمت خونه حرکت کردیم وقتی رسیدیم بعد از تعویض لباس هامون جلوی تی وی نشستیم و باهم یک فیلم ترسناک رو گذاشتیم و مشغول دیدن شدیم وسط های فیلم بود که دیدم امیر مثل خرس خوابیده نگاهی تاسف آمیز بهش کردم و بعد از خاموش کردن تی وی به سمت اتاقم رفتم و به کسری از ثانیه به خواب رفتم
هدایت شده از بنر
عضو های کانالت کمه؟🤔😣 میخای سریع عضو های کانالتو زیاد کنی؟😍 واریز ممبر به صورت حرفه ای برای کانال یه گروهتان فقط کافیست سین بزنید✅ _✨✨✨✨✨✨✨ هر 50 سین 10 ممبر✅ هر 100سین 20 ممبر✅ هر 150 سین 30 ممبر✅ هر 200 سین 40 ممبر✅ هر 250 سین 50 ممبر✅ هر 300 سین 60 ممبر ✅ هر 350 سین 80 ممبر✅ هر 400 سین 100 ممبر✅ هر 450 سین 120 ممبر✅ هر 500 سین 140 ممبر ✅ https://eitaa.com/joinchat/3153395821C033829ceae برای دریافت بنر فقط و فقط {بنر برای ممبر} را بفرستید. آیدی من برای دریافت بنر👇🏼 @member_gir_eitaa لینک کانال👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/3153395821C033829ceae ✨✨✨✨✨✨✨✨
https://harfeto.timefriend.net/16231518433244 نظراتتون رو بگید ممنون❤️❤️
هدایت شده از بنر
عضو های کانالت کمه؟🤔😣 میخای سریع عضو های کانالتو زیاد کنی؟😍 واریز ممبر به صورت حرفه ای برای کانال یه گروهتان فقط کافیست سین بزنید✅ _✨✨✨✨✨✨✨ هر 50 سین 10 ممبر✅ هر 100سین 20 ممبر✅ هر 150 سین 30 ممبر✅ هر 200 سین 40 ممبر✅ هر 250 سین 50 ممبر✅ هر 300 سین 60 ممبر ✅ هر 350 سین 80 ممبر✅ هر 400 سین 100 ممبر✅ هر 450 سین 120 ممبر✅ هر 500 سین 140 ممبر ✅ https://eitaa.com/joinchat/3153395821C033829ceae برای دریافت بنر فقط و فقط {بنر برای ممبر} را بفرستید. آیدی من برای دریافت بنر👇🏼 @member_gir_eitaa لینک کانال👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/3153395821C033829ceae ✨✨✨✨✨✨✨✨