eitaa logo
موعود(عج)12
1.8هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
12.5هزار ویدیو
18 فایل
﷽ 🔶احادیث.روایات مهدوی 🔶بشارت نزدیکی ظهور 🔶سخن بزرگان در مورد منجی(عج) 🔶️اخبار سیاسی روز 🔶️اخبار جبهه مقاومت 🔶️اخبار سرزمین‌های اشغالی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈کپی با ذکر صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
آل محمد(ع) ✳️دوران امامت امامت در 114 قمری به آن حضرت منتقل شد مدت امامت 34 سال به طول انجامید كه 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است. خلفای معاصر زمان حضرت در دوران حیات امام صادق علیهخ السّلام حوادث سیاسی مهمی رخ داد که از جمله آنها جنبش علویان (قیام زید بن علی در سال 122 و قیام محمد بن عبد الله بن حسن و برادرش ابراهیم در سالهای 145 و 146 هجری) و جنبش عباسیان بود که به دنبال آن حکومت اموی سقوط کرده و عباسیان روی کار آمدند. جدایی عباسیان و علویان نیز که زمینه های آن قبل از به حکومت رسیدن آل عباس آماده شده بود، از جمله حوادثی است که در زمان آن حضرت به وقوع پیوست. بخش امامت ، زندگانى امام جعفر صادق علیه‌السلام را مى‌ توان به دو بخش تقسیم نمود: قسمت اول زندگى امام جعفرصادق علیه‌السلام از سال 114 هجرى تا 140 هجرى مى ‌باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى كه به وجود آمد، استفاده نمود و مكتب جعفرى را به تكامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را كه جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت. قسمت دوم زندگی امام که شامل هشت سال آخر عمر می باشد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائماً تحت نظر بود و مكتب جعفرى عملاً تعطیل گردید. خلفاى اموى معاصر امام جعفر صادق علیه‌السلام به ترتیب عبارتند از: عبدالملک بن مروان (65 - 86) ولید بن عبدالملک (86 - 96) سلیمان بن عبدالملک (96 - 99) عمر بن عبدالعزیز(99 - 101) یزید بن عبدالملک (101 - 106) هشام بن عبدالملك (106-125) (امامت امام از سال 114 و همزمان با این خلیفه آغاز شد.) ولید بن یزید بن عبدالملك(126-125) یزید بن ولید بن عبدالملك (126) ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (2 ماه و 10 روز از سال 126) مروان بن محمد معروف به مروان حمار (132-126). خلفاى عباسى معاصر امام علیه‌السلام عبارتند از: ابوالعباس سفاح (عبدالله بن محمد) (137-132) و ابوجعفر منصور دوانیقى (137-148) 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
آل محمد(ع) در زمان هشام بن عبد الملك قیام زید بن علی روى داد؛ هشام ستمگرى كه پس از شهادت زيد دشمنى با آل على را آشكارتر كرد و بر وحشت آفرينيش افزود.وى به كارگزارانش دستور داد تا بر علويان سخت بگيرند، و نام آنان را از ديوان حذف كنند و زندانها را از آنان انباشته سازند. وی آل ابى طالب را مجبور كرد كه از زيد بيزارى بجويند. اين وقايع و ديگر مصائب و فجايعى كه امام را در برگرفته بود او را تلخكام كرده بود. اما با آن همه تلاش هايى كه امويان كردند، توجه و عنايت خداوندى سبب شد كه احساس و آگاهى مردم نسبت به آل محمد افزون شود؛ جلسات و اجتماعات مخفى، به قصد قيام عمومى و بر انداختن امويان و انتقال خلافت به آل على، تشكيل گرديد. پراكنده شدن مبلغان انديشه انقلاب و پيدايى اختلافات درونى دولت اموى را آشفته كرد، ناتوانى به پيكر آن دولت راه يافت و عوامل ويرانى و نابودى بر آن چيره شد. با اينكه اين دوران عصر مباركى براى امام بود، در عين حال روزگار دردناكى نيز بر او گذشت، زيرا وى سرنوشت دين اسلام و بى‌ حرمتى نسبت به آن و بى ‌اعتبارى ارزشهاى دينى را مشاهده مى ‌كرد. از اين رو امام دانشگاه و مكتب خود را بنياد نهاد تا به وظيفه ارشاد خويش عمل كرده و احكام دين را تبليغ و بيان كند. امام صادق در هنگام فروپاشى دولت اموى و شكل‌گيرى دولت عباسى، دوره‌اى كه شكوفايى علمى پديد آمده بود، مكتب خويش را پديد آورد. در این دوران خانه امام صادق(علیه اسلام) دانشگاهى بود، كه به حضور عالمان بزرگ در حديث، تفسير، حكمت و كلام زينت يافته بود و در حوزه درس وى غالبا دو هزار تن و گاه چهار هزار نفر شركت مى ‌كردند.كسانى كه در جلسات درس امام حضور مى‌يافتند دانش طلبان و راويان حديث بودند كه از جاهاى دور مى‌ آمدند و هرگاه مراقبت و كنترل برطرف مى ‌گرديد كوفه، بصره، واسط و حجاز نخبگان خود را به مدينه و دانشگاه امام صادق گسيل مى‌ داشت. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
آل محمد(ع) امام صادق (علیه السلام) در دوران عباسیان ابوالعباس سفاح روزگار او روزگار انقلاب و شورش بود و مردم به سركوب و تعقيب بازمانده‌هاى اموى سرگرم بودند. وى با مهارت چنين تظاهر كرد كه نسبت به پسر عموهاى خود مهربان است، و در صدد آزار آنان نيست و بدين ترتيب مى‌خواست دلها را به سوى خود جلب كند، و بدين وسيله مردم را متقاعد كند كه حق با آل على است، و خودش نيز از كسانى است كه به بيعت با آنان گردن نهاده است. سياست دولت جوان و جديد چنين اقتضا داشت كه سفاح با پسر عموهايش نرم و مهربان باشد، و به خونخواهى از قاتلان امام حسين (ع) تظاهر كند. تمامى اين امور به قصد بازى دادن مردمى بود كه اندك اندك متوجه مى‌شدند عباسيان به نام اهل بيت آهنگ خلافت خود را دارند، و اصولا منظورشان از اهل بيت خودشان هستند نه علويان. منصور دوانیقى در سال 136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حكومت كرد. دوران منصور یكى از پر اختناق ‌ترین دوران‌ هاى تاریخ اسلام است. به طورى كه حكومت ارعاب و ترور، نفس‌ هاى مردم را در سینه خفه كرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحكام پایه‌ هاى حكومت خود، افراد زیادى را به قتل رساند كه ابومسلم خراسانى را مى‌ توان یكى از این افراد دانست. مهمترین مسئله ‌اى كه منصور را به رنج و زحمت مى‌ انداخت، وجود علویان كه در راس آنان شخص امام جعفرصادق علیه‌السلام قرار داشت، بود. وى براى این كه شخصیت و عظمت امام را بكاهد، شاگردان امام را رو در روى ایشان قرار مى‌ داد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند و امام را مغلوب كنند ولى موفق نگردید. از روزى كه منصور به حكومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام كه 12 سال به طول كشید، با وجودى كه بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مى‌ زیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار مى‌ داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت شوم خود نشد. منصور درباره امام صادق علیه‌السلام تعبیر عجیبى دارد. مى‌ گوید: جعفر بن محمد مثل یك استخوان در گلوى من است؛ نه مى‌ توانم بیرونش بیاورم و نه مى‌ توانم آن را فرو برم. نه مى‌ توانم مدركى از او بدست آورم و كلكش را بكنم و نه مى‌ توانم تحملش كنم. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
آل محمد(ع) برخورد امام صادق (ع) با منصور دوانیقی بخش اخير زندگى امام صادق عليه السّلام مصادف بود با دوران حكومت منصور دوانیقی . امام صادق عليه السّلام در ميان بنى هاشم به عنوان يك شخصيت معنوى منحصر به فرد مطرح بود. او در زمان منصور از شهرت علمى برخوردار بوده و مورد توجه بسيارى از فقيهان و محدثان اهل سنت بوده است. طبيعى بود كه منصور با توجه به كينه شديدى كه نسبت به علويان داشت، آن حضرت را به شدت زير نظر گرفته و اجازه زندگى آزاد به او نمى‌ داد.فعاليتهاى امام به طور عمده در پنهانى انجام مى‌گرفت و آن حضرت مكرر اصحاب خود را به كتمان و حفظ اسرار اهل بيت عليهم السّلام دستور مى‌ داد.] امام معمولا از رفت و آمد به دربار منصور جز در موارد سرباز مى‌ زد و به همين سبب هم از طرف منصور مورد اعتراض قرار مى‌ گرفت. چنانكه روزى به آن حضرت گفت: چرا مانند ديگران به ديدار او نمى‌ رود؟ امام در جواب فرمود:ا كارى نكرده‌ايم كه به جهت آن از تو بترسيم؛ و از امر آخرت پيش تو چيزى نيست كه به آن اميدوار باشيم؛ و اين مقام تو در واقع نعمتى نيست كه آن را به تو تبريك بگوييم و تو آن را مصيبتى براى خود نمى‌دانى كه تو را دلدارى بدهيم، پس پيش تو چه‌كار داريم؟ آن حضرت عالمانى را كه به دربار شاهان رفت و آمد داشتند، از اين كار بيم داده و مى ‌فرمود: فقيهان امناى پيامبرانند، اگر فقيهى را ببينيد كه پيش سلاطين رفت و آمد دارد، او را متهم كنيد. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
آل محمد(ع) امام صادق (ع) و تشکیل حکومت سياست نخست امام صادق عليه السّلام يك سياست فرهنگى و در جهت پرورش اصحابى بود كه از نظر فقهى و روايى از بنيان‌گذاران تشيع جعفرى به شمار آمده‌اند. تلاشهاى سياسى امام در برابر قدرت حاكمه در آن وضعيت، در محدوده نارضايى از حكومت موجود، عدم مشروعيت آن و ادعاى امامت و رهبرى اسلام در خانواده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود. از نظر امام صادق عليه السّلام تعرض نظامى عليه حاكميت، بدون فراهم آوردن مقدمات لازم- كه مهمترينش كار فرهنگى بود- جز شكست و نابودى نتيجه ديگر نداشت.چنانكه در جريان حركتى كه زيد بن على و پس از آن يحيى بن زيد در خراسان به آن دست زدند، بنى عباس بيشترين بهره را برده و در عمل، خود را به عنوان مصداق شعار «الرضا من آل محمد» تبليغ كردند. نتيجه كار بعدها معلوم شد؛ زيرا فقه جعفرى، بنيانگذار تشيع نيرومندى گشت كه روز به روز اوج بيشترى گرفت؛ اما زيديه كه منحصرا در خط سياست‌ بود، رو به افول گذاشتند. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
آل محمد(ع) نامه ابوسلمه خلال به امام صادق (علیه اسلام) کار اصلى دعوت بنى عباس به دست دو نفر ابو سلمه خلال كه به عنوان وزير آل محمد شهرت داشت و ابو مسلم خراسانى انجام شد. آنچه كه مردم از اين شعار در مى‌يافتند اين بود كه قرار است شخصى از خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه طبعا جز علويان كسى نمى‌توانست باشد، بايد به خلافت برسد. ولى ضعف سياسى علويان و تلاش بى‌وقفه بنى عباس، مسائل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغيير داد. در عين حال تا آخرين روزها، در عراق كليد كار در دست ابو سلمه خلال بود كه در كوفه، سفاح و منصور را تحت نظر داشت تا آن كه به محض سقوط امويان از مردم براى سفاح بيعت گرفت. اما چندى بعد به اتهام دعوت براى علويان و اين كه تلاش مى‌كرده علويان را جايگزين عباسيان نمايد، كشته شد. ماجرا از اين قرار بود كه ابو سلمه نامه‌اى به امام صادق عليه السّلام و دو نفر ديگر از علويان نوشت و ابراز تمايل كرد تا در صورت قبول آنها، براى ايشان بيعت بگيرد. امام صادق عليه السّلام آگاه بود كه چنين دعوتى پايه‌اى ندارد. حتى اگر پايه ‌اى هم مى‌ داشت، امام وضعيت را براى رهبرى يك امام شيعه مناسب نمى‌ ديد. از نظر امام صادق عليه السّلام دعوت ابو سلمه نمى ‌توانست جدى تلقى شود. از اين رو در پاسخ نامه او، حضرت به فرستاده او فرمود: «ابو سلمه، شيعه شخص ديگرى است.» در نقلهاى ديگرى آمده است كه ابو مسلم نيز در اين باره نامه ‌اى به امام صادق نوشته است.‌ کمبود یار واقعی سدیر صیرفی می‌گوید: نزد امام صادق(ع) رفتم و به عرض رساندم که: به خدا سوگند خانه نشینی برای شما روا نیست! فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: چون دوستان، شیعیان و یاران شما فراوانند. به خدا اگر امیرمؤمنان به اندازه شما شیعه و یاور داشت ابوبکر و عمر در بردن حق او طمع نمی‌کردند. فرمود: ای سدیر، به نظر می‌رسد که چه مقدار باشند؟ گفتم: صد هزار. فرمود: صد هزار؟ گفتم: دویست هزار. فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آری و نیمی از دنیا. امام در پاسخ سکوت اختیار کرد و پس از چند لحظه فرمود: ممکن است که با همه به ینبع برویم؟ گفتم: آری. فرمود تا یک الاغ و یک استر را زین کنند. من پیشی گرفتم تا سوار الاغ شوم، فرمود: ای سدیر، ممکن است که الاغ را به من واگذاری؟ گفتم: استر زیباتر و آبرومندتر است. فرمود: الاغ برای من آسانتر است. آن حضرت بر الاغ و من بر استر، به راه افتادیم تا وقت نماز رسید. فرمود: ای سدیر، پیاده شویم تا نماز بخوانیم. سپس فرمود: اینجا زمین شوره‌‌زاری است که در آن، نماز روا نیست. حرکت کردیم تا به زمین قرمز رنگی رسیدیم؛ حضرت به جوانی که چند بزغاله را شبانی می‌کرد، نگاه کرد و فرمود: به خدا سوگند، اگر من به اندازه شماره این بزغاله‌ها یاور داشتم، سکوت برایم روا نبود! او می‌گوید: پیاده شدیم و نماز خواندیم. آنگاه که از نماز فراغت پیدا کردیم، متوجه بزغاله‌ها شدم، آنها را شمارش کردم؛ 17 تا بیشتر نبودند. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂 و کنیم! ✳️امام کاظم علیه السلام میفرمایند: 👈 اگر شیعیانم را و کنم، جز ادعا چیزی دیگری ندارند و اگر آنان را کنم سر از ارتداد درآورند و اگر ایشان را نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص وبی غش نباشد و اگر کنم با من جز خواص و نزدیکانم نمانند ، فراوانند افرادی که برپشتی ها تکیه می زنند و می گویند:ما شیعه علی علیه السلام هستیم!!! شیعه علی علیه السلام کسی است که گواه باشد.
مامور شهرداری تربت حیدریه با بوسه زدن بر سر پیرمرد دستفروش ازش خواستن سدمعبر نکند اینجوری هم میشه برخورد کرد درود بر شرف این مامور شهرداری
1_16836445.mp3
2.35M
🎙واعظ: حاج آقا ○ تعجب امام صادق علیه السلام ○ ◼️ ◼️ 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃
🏴 مرثیه شهادت امام صادق علیه السلام چه ظلم‌ها که به اولاد مصطفی کردند خدا گواست به آل علی جفا کردند گلوی تشنه بریدند از حسینش سر سر مقدّس او را به نیزه‌ها کردند امام چارم ما را به شام آوردند میان خلق وِرا خارجی صدا کردند امام پنجم ما را به زهرِ کین کشتند بسا ستم که به آن حجّت خدا کردند به بیت حضرت صادق هجوم آوردند قیامتی دگر از این ستم به پا کردند سرِ برهنه، دلِ شب، ز خانه‌اش بردند چه ظلم‌ها که به آن نَجلِ مصطفی کردند در آن سیاهی شب، اهل بیت آن مظلوم گریستند و برای پدر دعا کردند همه سواره و او را پیاده می‌بردند نه رحم کرده، نه از حضرتش حیا کردند سه بار تیغ کشیدند بهرِ کشتن او عجب به عهد رسول خدا وفا کردند! امام صادقِ ما را به زهرِ کین کشتند مدینه را زغمش دشت کربلا کردند هزار مرتبه نفرینِ حق بر آن قومی که خط خویش زِ آل علی جدا کردند برای غصب خلافت زدند زهرا را چه شد که کودک شش ماهه را فدا کردند؟ به جای شاخۀ گل، بار هیزم آوردند حقوق فاطمه را پشتِ در ادا کردند بسوز و شعله برافروز از جگر «میثم» که حمله بر حرمِ وحیِ کبریا کردند. 🖊 استاد غلامرضا سازگار
هدایت شده از رمان های مستند
هدایت شده از رمان های مستند
📎📎📎🔗🔗🔗📎📎📎🔗🔗🔗 بسم الله الرحمن الرحیم «کف خیابان》 دلیل این همه حساسیت را میتونستم درک کنم. به قول قدیمیا: «بچه دیشب که نیستم!» میتونستم بفهمم که داره اتفاقاتی میفته که نمیشه چندان پرس و جو کرد. چون هنوز هیچی معلوم نبود و مدرک مستدلی در دست نبود و بولتن های خبری اداره هم خیلی کلی مینوشتند و نمیشد ازش چیز دندون گیری درآورد. تا اینکه روز 8 فروردین 88 ... اولین روز کاری من در سال جدید... توی راه آیت الکرسی خوندم و یه کمی هم صدقه دادم ... رفتم اداره... بعد از دیده بوسی ها و سلام و علیک های معمولی، رفتم توی اتاقم و سیستمم را روشن کردم... نامه ای روی کارتابلم ظاهر شد که ازم خواسته شده بود، صبح شنبه راس ساعت 8 در جلسه ستادی اداره حتما شرکت کنم... بدون هیچ توضیحی! به ساعتم نگاه کردم... ساعت 7:58 بود... ینی فقط دو دقیقه وقت داشتم تا سه طبقه برم بالا و بشینم رو به روی کسی که همیشه آنتایم هست و نمیشه باهاش شوخی کرد... فقط یادمه پاشدم کتم را برداشتم و حتی منتظر آسانسور هم نشدم و مثل جت خودمو به طبقه سوم رسوندم... تا هماهنگ کردن و رفتم داخل، دیدم 6 نفر دیگه هم هستند و فقط من سه چهار دقیقه در روبوسی با همکاراها وقت تلف کردم و... حالا ولش کن... خلاصه تا نشستم، دیدم همشون دارن میخندن... خب شما جای من... وقتی نشستین توی جلسه ای که تا وارد شدی و نشستی، همه نگات کنن و خنده بکنن، چه حالی بهتون دست میده؟! با اینکه نه میدونین موضوع چیه و نه میدونین چجوری باید جمعش کرد؟! گرفتم داشتن به چی میخندیدن! دقیقا از وقتی کارتابلم را چک کردم تا وقتی رسیدم پشت در اتاق جلسات رییس، هفتاشون داشتن از طریق مانیتور دوربین منو میدیدن و با هم شرط بندی میکردن ببینن میرسم یا نه؟! خداوکیلی بچه های ما را باش! فقط یکی از بچه ها تونسته بود درست حدس بزنه که من سر ساعت 8 و 20 ثانیه میرسم پشت اتاق جلسات!! اینم از شیوه شادی بچه های ما! خدا این شادی را ازشون نگیره! راستی اسم سازمانی همین کسی که درست حدس زده بود داوود هست و بچه اقلید فارس... یا بهتره بگم داوود بود... خلاصه... وقتی جلسه به حالت جدی تر برگشت، رئیس شروع کرد به تشریح موضوع جلسه... بذارین یه کم از شیوه اداره کردن جلسات توسط این آقاهه واستون بگم یه کم کفتون ببره تا بعد... گفت: «با سلام و صبح بخیر! خدا کنه سال خوبی داشته باشیم. جلسه را شروع میکنم. موضوع: ابلاغ ماموریت! زمان: 21 دقیقه که هر کدومتون 2 دقیقه برای سوالات جانبی فرصت دارین که با 7 دقیقه من میشه 21 دقیقه.» بعدش هم شروع کرد به تشریح ابلاغ ماموریت های ما هفت نفر... گفت : «شما هفت نفر که از رده های درون و برون مرزی هستید، تمام ماموریت های سال 88 شما حداقل به مدت شش ماه کان لم یکن هست و باید به ابلاغ جدید عمل کنیم. فکر نکنین شما تنها و در استان فارس اینطوری هستید. بلکه طبق اولین ابلاغیه سال جاری، همه استان ها موظف به چینش در جدول ارسالی هستند و به استان های مختلف اعزام دارند.» این ینی ماموریت ترکیه من پرید... خب الهی شکر... خیلی هم خوشم نمیومد برم ترکیه... ذاتا از ترکیه خوشم نمیاد... حالا اگر کشورهای عربی مثل عربستان و امارات و بحرین بود یه چیزی... ادامه داد و گفت: «قرار شده نیروهای استان ها به خاطر اهمیت موضوع با استان های دیگر تبادل بشن و احکام ماموریت دریافت کنند.» بعد دونه دونه اسم بچه ها را خوند و اسم شهر مدنظر برای ماموریتشون را بهشون گفت... تبریز... گرگان... قائم شهر... خمینی شهر... بندر عسلویه... زابل... تا رسید به من... گفت: «و محمد! تهران!» بعدش دونه دونه ماموریتمون را تشریح کرد... تا رسید به من! گفت: «محمد تو باید بری تهران! حکم 4 ماهه برات تعیین شده. اگه تونستی زودتر تمومش کنی که هیچ! اما اگه تا چهار ماه تموم نشد تمدید میشه. مجرد و با میزان دسترسی 50 درصد با اداره کل...» من فقط پرسیدم: «از کی شروع میشه! تاریخ و ساعت معرفیم کی هست؟» نگاه به ساعت دیواری دفترش کرد و گفت: «ساعت 11 پرواز چارتر از شیراز به تهران دارن. بلیطش را از دفترم بگیر. به نام خودت صادر شده. تو همین پاشو برو! پاشو که دیرت میشه. بالاخره تا بری وسایلت را جمع کنی و بری فرودگاه، دیرت میشه ها!» ادامه دارد...