چاوشی چه قشنگ میگه که
عیبی نداره بذار بگن که
آوازه خون بود و واسه تو روضه خون شد…
تویی آن غرقه به خونی که بزرگ شهدایی
تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی
سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده
بدنت را که به خاک سیه ای کشته کشیده
به لب آب روان کشته ی لب تشنه که دیده
چه بود جرم و گناهت که مرمل به دمایی؛