مهر ماندگار
📕📘📗📙📒📕 💠بالگرد(۲) #داستان_پانزدهم #مالک_زمان راوی: محمدعلی پردل 🔹 رفتم سراغ بالگرد اما به جز خلبا
📕📘📗📙📒📕
💠شناسایی(۱)
#داستان_شانزدهم
#مالک_زمان
راوی: سردار علی اسدی
🔹 برای عملیاتی از طرف #حاج_قاسم به سوریه دعوت شدم، او را از زمان جنگ میشناختم و با او مراوده داشتم. برای همین دعوتش را قبول کردم، اطرافیانم میگفتند نرو؛ اما من تصمیمم را گرفته بودم، وارد هواپیما شدم، در آسمان بیرون و دوردست ها را نگاه میکردم و با خود میگفتم: یعنی باز به خاک کشورم برمیگردم؟! مشغول تماشای سیاهی آسمان بودم که نوری از دور به چشمم آمد. فهمیدم چیزی به دمشق نمانده، ساعت ۹ شب بود که از هواپیما پیاده شدم و سوار ماشین مخصوصی که حاجی برایم فرستاده بود شدم.
🌾🌾🌾🌾
🔸 از کوچه پس کوچه های شهر خراب دمشق رد شدم و به ساختمانی که از آن محافظت میشد رسیدم.
فهمیدم حاجی همین جا مستقر است، از ماشین پیاده شدم و به سمت ساختمان حرکت کردم، چند قدم برداشتم و مقابل درب ساختمان رسیدم، تا من را دید گل از چهرهاش شکفته شد، از صندلی برخواست و به استقبالم آمد. وسایلم را زمین گذاشتم و او را در آغوش گرفتم، چند لحظهای گذشت، حاجی گفت: خیلی خوب شد که امشب آمدی، با چند تن از فرماندهان حشدالشعبی جلسه داریم.
🍂🍂🍂🍂
🔹 شما هم حتماً شرکت کن، وارد جلسه شدم و کنار فرماندهان نشستم، حاجی طرح عملیاتی را می ریخت تا بتواند قسمتی از حلب را آزاد کند، اواخر جلسه نگاهی به نقشه ها انداخت و گفت: این نقشه ها ناقص است باید خودم به شناسایی بروم. بی سیم خودش را برداشت و از ساختمان خارج شد، من که مات و مبهوت در و دیوار را نگاه میکردم با خود گفتم سریع بروم و حاجی را از رفتن به شناسایی منصرف کنم.
🍁🍁🍁🍁
🔸از ساختمان خارج شدم سمت چپم را نگاه کردم کسی نبود، نگاهم را به سمت راست چرخاندم. دیدم چند نفر به سمت بیابان در حال حرکتند ...
✅ ادامه دارد ...
💠جمعه ها ساعت ۲۱ همراه با #مسابقه و #جایزه
🔹بهرهبرداری از این مطالب با ذکر منبع @Mehremaandegar بلامانع است.
#مالک_زمان
#داستان_کوتاه
#سردار_سلیمانی
#حاج_قاسم
#گنبد_خشتی
#مهر_ماندگار
@Mehremaandegar
مهر ماندگار
📕📘📗📙📒📕 💠شناسایی(۱) #داستان_شانزدهم #مالک_زمان راوی: سردار علی اسدی 🔹 برای عملیاتی از طرف #حاج_قاس
📕📘📗📙📒📕
💠شناسایی(۲)
#داستان_شانزدهم
#مالک_زمان
راوی: سردار علی اسدی
🔹 از ساختمان خارج شدم و سمت چپم را نگاه کردم کسی نبود، نگاهم را به سمت راست چرخاندم دیدم چند نفر به سمت بیابان حرکت میکنند، به سمتشان دویدم و بلند صدایشان کردم. جمع شان از حرکت ایستاد یکی از آنها جلو آمد، با نور مهتاب فهمیدم #حاج_قاسم است، نفس زنان به او گفتم حاجی چه میکنی؟
🌾🌾🌾🌾
🔸 گفتم حاجی امید همه ما به شماست. شما جایی میروید که من و امثال من جرات رفتن به آنجا را نداریم. اگر اتفاقی برایتان رخ دهد سرنوشت مقاومت عوض میشود. حاجی جلو آمد و دست هایش را روی شانههایم گذاشت. نگاهی با محبت کرد و گفت: اگر من به شناسایی نروم ممکن است تلفات جنگی ما دو برابر شود، من نمیخواهم خون بچهها هدر رود و ناحق ریخته شود.
🍂🍂🍂🍂
🔹اگر من و امثال من که تجربه بالایی داریم به شناسایی برویم عملیات با هزینههای کمتری پیروز میشود، فهمیدم حاجی به کارش مصمم است فقط به او گفتم: مواظب خودتان باشید، با اون خداحافظی و به سمت ساختمان حرکت کردم، در راه نیم نگاهی به عقب میانداختم و در دلم میگفتم فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
🍁🍁🍁🍁
🔹 امیرالمومنین علی علیه السلام در قسمتی از این نامهاش به مالک اشتر میفرماید: إِيَّاکَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْکَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْنَى لِنِقْمَة، وَلاَ أَعْظَمَ لِتَبِعَة، وَلاَ أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَة، وَانْقِطَاعِ مُدَّة، مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ ...
🌾🌾🌾🌾
🔸 از ریختن خون به ناحق بر حذر باش، زیرا چیزی در نزدیک ساختن انتقام حق و عظمت مجازات و از بین رفتن نعمت و پایان گرفتن زمان حکومت به مانند خون به ناحق ریختن نیست. خداوند در قیامت، اول چیزی که بین مردم حکم می کند در رابطه با خونهایی است که به ناحق ریخته اند.
💠جمعه ها ساعت ۲۱ همراه با #مسابقه و #جایزه
🔹بهرهبرداری از این مطالب با ذکر منبع @Mehremaandegar بلامانع است.
#مالک_زمان
#داستان_کوتاه
#سردار_سلیمانی
#حاج_قاسم
#گنبد_خشتی
#مهر_ماندگار
@Mehremaandegar
مهر ماندگار
📕📗📘📙📒📔 📌جوان 💢آراستگی جوانی #داستان_پانزدهم 🔰 حضرت علی علیه السلام با غلامش قنبر برای خرید پیراهن
📕📗📘📙📒📔
📌خبر از کربلا
💢گریهی علی (ع)
#داستان_شانزدهم
🔰 عبدالله بن قیس میگوید: من در جنگ صفین، در سپاه امیرالمومنین علی(ع) بودم. ابوایوب اعور (یکی از فرماندهان لشکر معاویه) شریعه فرات را تصرف کرده بود. یاران علی(ع) از تشنگی به حضرت شکایت کردند.
🔹 حضرت علی(ع) گروهی از سواران را برای آزاد کردن شریعه فرستاد؛ اما آنها بدون نتیجه برگشتند. امام سخت دلتنگ شد. امام حسین(ع) عرض کرد: پدر جان! اجازه میفرمایید من بروم؟
🔸حضرت فرمود: برو! امام حسین(ع) با عده ای از سربازان به سوی شریعه حرکت کرد و سپاه دشمن را شکست داد؛ سپس شریعه را آزاد کرد و کنار آن خیمه زد.
🔹 آنگاه خدمت پدر بزرگوارش رسید و خبر آزادی شریعه را به اطلاع حضرت رساند و حضرت علی علیه السلام گریه کردند.
🔸 دیگران عرض کردند: یا امیرالمومنین(ع)! چه چیز شمارا میگریاند؟ این نخستین فتح و پیروزی است که به برکت حسین(ع) نصیب ما شده است.
🔹 حضرت در جواب فرمود: یادم آمد که به زودی او را در سرزمین کربلا با لب تشنه میکشند و اسب او رم کرده و فریاد می کشد و میگوید: «الظلیمَةُ الظلیمَة لاُِمةٍ قَتَلَتْ اِبنَ بِنتِ نَبِیها » داد از دست امتی که پسر دختر پیامبر(ص) خود را کشتهاند.
🌀يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي(سوره فجر آیه ۲۸ _۳۰)
🔸ای نفس مطمئن! به حضور پروردگارت باز آی که تو خوشنود و او از تو راضی است، در صف بندگان خاص من در آی و در بهشت من داخل شو.
💠 هر دو هفته جمعه ها همراه با #مسابقه و #جایزه
⭕️مسابقه بعدی ۱۷ اردیبهشت ماه
🔹بهرهبرداری از این مطالب با ذکر منبع @Mehremaandegar بلامانع است.
🌀جزئیات جشنواره ضیافت الهی:
eitaa.com/Mehremaandegar/11435
#قصههای_دلنشین
#مهر_ماندگار
#داستان_کوتاه
#کتابخوانی
#رمضان
@Mehremaandegar