بس که هر شب تا سحر با درد صحبت کرده ام
دیگر از دوری ملالی نیست ، عادت کرده ام
راضی ام از خود که با جور و جفاهای تو باز
پای پیمان ماندم و عمری مروت کرده ام
مانده جای و یاد زخمت در دل من ماندگار
من ولی در پاسخش با تو محبت کرده ام
سال ها در برجک چشمت نگهبان بوده ام
حیف این عمری که در راه تو خدمت کرده ام
لحظه های سخت و ویران نبودت را چنین
با امید وارزوهایم مرمت کرده ام
گرچه دلتنگ توام ، اما ندارم چاره ای
دیگر از دوری ملالی نیست ، عادت کرده ام...
@Melhoof