هدایت شده از گسترده امید
🔴 زندگیم بد جوری بهم ریخته بود… 😔
چشم و نظر و دعا طلسم نابودم کرده بود
منی که آرزوی همه بودم ، همه حسرتشو میخوردن که زندگی منو داشته باشن
زمین خوردم و همه چیزم از دست دادم
جهنم واقعی تجربه کردم پنج سال ،راه های زیادی امتحان کردم پولهای زیادی خرج کردم اما نشد که نشد ،تااینکه دوستم اینجارو معرفی کرد، نجات پیدا کردم و برام معجزه شد 😍❤️🔥
سریع عضو شو تا گمش نکردی 👇❌
https://eitaa.com/joinchat/4190438675C5ca4dd7199
محافظی برای روزهایپُر از مشکلت!💯❤️👌
هدایت شده از تبلیغاتِنت
👈ذکر برای بستن زبان بدگویان و چشم زخم
👈ذکر برای محبت بین زن و شوهر و عزیز شدن نزد خانواده همسر
👈ذکر برای برگشتن کسی که دوستش داری
👈ذکر برای از بین رفتن طلسم و سحر
👈ذکر رونق گرفتن کسب و کار و روزی فراوان
همه رایگان هستند 😍
https://eitaa.com/joinchat/4190438675C5ca4dd7199
سریع عضو شو تا پاک نشده 👀😍👏
هدایت شده از تبلیغاتِنت
من #ترنج دختر ی خدمتکار بودم اما از وقتی چشم باز کردم، داخل عمارت پدرخوندم (حشمت خان) مثل یک پرنسس بزرگ شدم همه چیز خوب بود…حتی بعد از مرگ مادرمم این زندگی ادامه داشت. تا وقتی که حشمت خان مُرد… بعد از چهلمش، پسرش جانشین شد و همون روز، زندگی منم عوض شد..برادر ناتنیم منو به دیوار کوبید و فریاد زد:مادرت یک کثافت بود… تو هم مثل همون هستی!یا از این عمارت برو یا مثل مادرت کلفتی کن. دنیا دور سرم چرخید…انگار از آسمان پرت شدم پایین…و من مجبور شدم بمونم همون جایی که تا دیروز برام مثل قصر بود. و کلفتی کنم....سالها گذشت…تا اینکه یک روز… بتول خانم، رازی را فاش کرد. رازی که هیچکس جرئت گفتنش را نداشت و فقط در چند ثانیه…همه چیز فرو ریخت…برادر ناتنیم خشکش زد چون فهمید.....
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر ضربه بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/402130601Cd852fdb3be