eitaa logo
MemeNet | 🎀 میم‌نِت
5.3هزار دنبال‌کننده
236 عکس
2.5هزار ویدیو
0 فایل
‌ ‌ • به میم‌نت خوش‌اومدید ؛ خیلی منتظرتون‌بودیم (چند دقیقه‌ای میشه) 🐙 • 🪷 شنوای انتقاداتون نیستیم: [ @SirMalek ] [ @ImMobin ] (اگه خیلی کار داشتی 👀👆) ▪️︎ بزنی روی پیوستن میتونی از دستت آتیش بزنی ( تضمینی ) 🩷😾 ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
دوسال تموم دنبال و گشتم آخرشم پیدانشدتااینکه چندماه پیش خدا این کانال رو سر راهم قرارداد و الان از توی خونه پول در میارم و کمک خرج زندگیمون شدم☺️💵 اگر شما هم دنبال یه کار درمنزل هستی لینکش براتون میزارم👇😍👇 کارشون از بست بندی خیلی پردرآمد تره👆❌https://eitaa.com/joinchat/3075932399Cd92a2f257c
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
. 📌 افرادی که این چندروز پیام دادن برای و وگفتن شرایط کاربیرون ازخونه ندارن از امروز🪙 لینکش بازشده 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3075932399Cd92a2f257c
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2