eitaa logo
MemeNet | 🎀 میم‌نِت
5.3هزار دنبال‌کننده
237 عکس
2.6هزار ویدیو
0 فایل
‌ ‌ • به میم‌نت خوش‌اومدید ؛ خیلی منتظرتون‌بودیم (چند دقیقه‌ای میشه) 🐙 • 🪷 شنوای انتقاداتون نیستیم: [ @SirMalek ] [ @ImMobin ] (اگه خیلی کار داشتی 👀👆) ▪️︎ بزنی روی پیوستن میتونی از دستت آتیش بزنی ( تضمینی ) 🩷😾 ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده امید
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با توجه به گرونی ماست، امروز یه روش فوق‌العاده بهت یاد میدم که با یه کاسه ماست ساده، یه ماستِ خوشمزه‌تر از کارخانه و مغازه لبنیاتی درست کنی😎 ماستی که تا یک هفته ترش نمیشه و آب هم نمیندازه😳 موادش رو برای یک لیتر شیر میگم. هر شب که خواستی درستش کن، ظهرِ همون روز یا فردا کنار غذات بخور🤩 https://eitaa.com/joinchat/1526989136Ce02fd94c46 ----------------------------------------------- 🔥تبلیغات مجموعه کانالهای کوثر😍
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
میخوای وقتی آبغوره بگیری کپک نزنه ودر هر ۳دقیقه ۱لیتر آبغوره بگیری 😱 خیلی راحت فقط با آبمیوه گیری انجام میشه ودیگه نیاز نیست بدی بیرون ودیگه دهنت گس نمیشه 😎🤩 https://eitaa.com/joinchat/1526989136Ce02fd94c46 ---------------------------------------------- 🔥تبلیغات مجموعه کانالهای کوثر😍
. استخدام ۸۱ نفر با حقوق ۸۰ میلیونی ‼️ شرایط استخدام : داشتن یک گوشی + اینترنت 📲 و روزی ۱۰ دقیقه زمان برای کار کردن اگه شرایطش رو داری بزن رو لینک زیر 👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3131573530C4498593578 امروز هم ۵ نفر استخدام میکنن 🎁
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
. 😎 درآمدی که میخوای رو انتخاب کن تا راهکارشو بگیری 👇🏼🙏👇🏼 درآمد ۳۰ میلیونی 💸 درآمد ۴۵ میلیونی 💵 درآمد ۷۰ میلیونی 💰
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2