eitaa logo
MemeNet | 🎀 میم‌نِت
5.2هزار دنبال‌کننده
238 عکس
2.8هزار ویدیو
0 فایل
‌ ‌ • به میم‌نت خوش‌اومدید ؛ خیلی منتظرتون‌بودیم (چند دقیقه‌ای میشه) 🐙 • 🪷 شنوای انتقاداتون نیستیم: [ @SirMalek ] [ @ImMobin ] (اگه خیلی کار داشتی 👀👆) ▪️︎ بزنی روی پیوستن میتونی از دستت آتیش بزنی ( تضمینی ) 🩷😾 ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ از بس شال و روسریاش مفـــــــــــتِ،همه جین جین میبرن😳 حراااج 😱 واقعی 🤯 ♦️ارسال سه روزه ♦️بیشتر از ۲۰۰۰ رضایت ♦️فروش حضوری_آنلاین رو آوردم ، بیا کیلویی ببر😁👇 https://eitaa.com/joinchat/3777364408C76dc11469d 🟠🟠🟠🟠🟠🟠🟠🟠
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
این کانال رو به شدت تایید میکنم خودم عضوم 😍 تنوع و کیفیت کاراش عالیه https://eitaa.com/joinchat/3777364408C76dc11469d 🟣⚫️🔴🟠🟡🔵🟢
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه جی تی ایه ꞌꞋꞌ 𝖩oin 𝘂‌𝗌 ¦ @MemeNet 😾🍇 ꞌꞋꞌ
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایوای ꞌꞋꞌ 𝖩oin 𝘂‌𝗌 ¦ @MemeNet 😾🍇 ꞌꞋꞌ
هدایت شده از تبلیغاتِ‌نت
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2