هدایت شده از گسترده امید
آقام با بی رحمی منو بزور جای خواهرم نشوند سر سفره عقد و با چارقد سفید صورتم و کامل پوشوند تا به قول خودش دختر ناقصشو بندازه به خانواده داماد استرس امونم رو بریده بود و از اینکه چارقد از روی صورتم کنار بره به شدت می ترسیدم، از واکنش داماد و خانوادهش وقتی ببینن من دختری که انتخاب کردن نیستم می ترسیدم،اگه پدر منم مثل بقیه پدرها، به فکر خوشبختی بچههاش بود هیچوقت منو مجبور به این کار نمیکرد،عاقد شروع کرد به خوندنِ خطبهی عقد وقتی عقد تموم شد رفتیم عمارت داماد، همه ی مهمونا اونجا جمع شده بودن روی صندلی نشستیم داماد میخواست چارقد رو از سرم برداره که.....😭😭😭
⬅️ ادامه داستان➡️
💬مهربان کردن #شوهر و #مطلوب
اگر شوهر به زن محبت نمی کند، زن می تواند آیه زیر را بر قند و نبات بخواند و بدمد و بدهد تا شوهرش از آن قند و نبات بخورد.
یا این که این آیه را بر #گلاب_بخواند و بدمد و سپس گلاب را به #صورت_بمالد ان شا االله شوهرش #مهربان و #مطیع می گردد؛ آیه این است 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1081476662Cfa5caa7906