زن سرگرد مذهبی بودم، بعد از چندماه که از ازدواجم گذشته بود، فهمیدم که مشکل دارم و باردار نمیشم، پسرداییم تازه از خارج برگشته بود، قبلا سودای عشقم رو به سرش داشت. می خواست زیر پام بشینه و من و با خودش ببره، می گفت شوهرم این که نمی تونم بچه دار بشم رو بالاخره تو سرم میزنه!
استرس داشتم و با تحقیقی که انجام دادم، فهمیدم می تونم با رحم اجاره ای بچه ی خودم و بغل بگیرم و اونقدر به همسرم اصرار کردم که قبول کرد.
با خانمی که قرار بود رحم جایگزینم بشه در ارتباط بودیم که یه روز بهم زنگ زد و گفت که صاحبخونه بیرونش کرده و جایی نداره تا بره.
بهش اتاق روی حیاط خونه امونو دادیم تا خونه ای پیدا کنه...
به خیال خودم داشتم ثواب می کردم، ولی دیر فهمیدم که پسرداییم به اون خانم پول داده که دل شوهرم و ببره تا من و پس بزنه و از خونه بیرونم کنه😭😱👇
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
همسر سرگرد مذهبی و جذابی بودم، یه مشکل بزرگ داشتم اون ناباروری بود.
برای رحم اجاره ای اقدام کردیم، فکر کردم دیگه غمی ندارم و تا چند وقت دیگه بچه ی خودم و بغل می کنم، اما پای اون زن به زندگیم باز شد و...
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
رمان جذاب اگر عاشقت نباشم👆😍
هدایت شده از اصغریما
خواب خوش تابستان آخر به سر شد
سهم ما از اول مهر هفت سحر شد