eitaa logo
آرشیو خاطرات.
18 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
129 ویدیو
7 فایل
عکاس نیستم و عکس هارا نه به خاطر زیباییشان، به خاطر احساساتی که در آن لحظه داشتم میگیرم و به اشتراک میگذارم.(خیلی جدی حالم از عکسایی که میگیرم به هم میخوره.)
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگه ساعتای آخری بود که حرم قرار بود بمونیم. و من دم وداع، پاشدم اومدم اینجا. از روزای اول نمیتونستم بیام و روز آخر اومدم. یک جوری زدم زیر گریه که فقط خداروشکر هیچ کس منو نمیدید و نمیشناخت. نه که بلند گریه کنما، نه. ولی قشنگ بغضی که این سه چهار روز توی گلوم بود تا رسیدم به این نقطه ترکید.. یه حس شکایت داشتم شکایت هم نه اینطوری بودم که آقای رییسی کی فکرشو میکرد، شما که یه دفعه رفتی، کی فکرشو میکرد اونم یه دفعه بره؟ خسته بودم.. خیلی خسته. و هنوز هم هستم..
می‌روم دلتنگ، اما دلخوشم آقای من هر زمان و هر کجا باشم، تو همراه منی.
شب آخر گفتم آخرین تلاشم رو بکنم و دوباره از این عکس بگیرم. انگار توی شب بهتر میفتاد.
و تمام.
منتظر تصاویر جدید باشید🪅
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام♥️
هفته های پیش در تهران چه گذشت؟
همون روز اول که رسیدم با دو نفر دیگه(دختر عمو و دختر عمه‌ام) پاشدیم بریم دره 🪅 اولش که توی خیابون هی رفتیم رفتیم تا رسیدیم سر دره
ابتدای دره:
بماند که چند بار نزدیک بود از این تیکه بیفتم.
در حین راه ساختمون در حاشیه رو هم دیدیم.(البته قبلا هم دیده بودیم الان شما ببینید)